كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
127
ده سفرنامه ( فارسى )
در هر ايستگاه و راهدارى « 6 » كه عبور مىكرديم من و نوكرهايم ناچار به زد و خورد بوديم تا اينكه سرانجام وارد دشت كازرون شديم رضا قلى خان حاكم كازرون به حاجى ابراهيم تعهد سپرد كه يا مرا دستگير و يا به قتل برساند . به مجردى كه وارد دشت شديم با كازرونىها به زد و خورد پرداختيم اگر رضا قلى خان به كمدلى و ترسوئى شهرت نداشت شايد درگيرى شديدترى داشتيم . ما بيست نفر بوديم آنها تقريبا چهارصد تا پانصد تن . ما در ميان بهت و حيرت فراوان آنها به جاى اينكه از جاده مستقيم در امتداد دشت كازرون يعنى همانجائى كه براى دستگيرى ما در كمينگاه نشسته بودند پيش برويم يكراست و بىمحابا به طرف ارتفاعات صعب العبور كه از شرق و غرب دشت را دربرگرفته بود به حركت درآمديم . وقتى كه به سينهكش كوه رسيديم درنهايت شگفتى غير از پرتگاههاى مخوف و عمودى راه ديگرى در مقابل خود نديديم من گفتم « اى بچهها » ما بايد به عقب برگرديم و با آنها بجنگيم ، پيش از آنكه دشمن به ما برسد يك جاده « شاطر » رو پيدا كرديم و سپس از اسبها پياده شديم و « نمدها » را از گرده اسبها برداشتيم و غير از كرن همهء آنها را در پاى كوه رها نموديم ما « نمد » ها را از اين جهت با خود آورديم تا بتوانيم كرن را از اين قسمت از ارتفاعات عبور دهيم چرا كه جاده از اين نقطه به اندازهاى لغزنده و صعبالعبور بود كه امكان نمىرفت يك اسب بتواند روى پاهاى خودش بايستد جز آنكه شيبهاى تند اين صخرهها را با روپوش نرمى بپوشانند .
--> ( 6 ) - راهدارى ( راهدارخانه ) قراولخانهاى است كه در آن عوارض گمركى دريافت مىشود اين قراولخانهها معمولا در درون صخرهها و پرتگاههاى سخت و جادههاى تنگ و باريك احداث مىگردد . « نويسنده » .