كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

126

ده سفرنامه ( فارسى )

بين راه چند نفر كه از شهر فرار كرده بودند ما را از ملاقات احمقانه برخوردار خان با حاجى ابراهيم كه به واسطه اين اشتباه فاحش حاجى توانسته بود هم ارك و هم شهر را به تصرف درآورد آگاه نمودند كمى بعد زنبورك‌چيها نيز به ما ملحق شدند من تصميم گرفتم با صداى زنبوركها اهالى شيراز را از ورود خود با خبر نمايم و شما هم حتما اين صداها را شنيده‌ايد . مدتى اميدم بر اين بود كه طرفدارانم در پشت ديوار شهر راهى براى ورودم به شيراز بازنمانيد ولى نمىدانستم كه حاجى ابراهيم با چه مهارت و تدبيرى آنها را از اين كار بازداشته است . هرچند من شروع به جلوگيرى و منع ورود آذوقه به شهر نمودم ولى اين عمل چندان مؤثر واقع نشد و كم‌كم نشانه‌هائى از بى - حوصلگى و بىعلاقگى در قشون من پديدار شد و در چنين فرصتى بود كه حاجى ابراهيم توانست‌نامه‌هائى به چند تن از سرداران من بنويسد و آنها را تهديد نمايد كه اگر دست از يارى و مساعدت من برندارند افراد خانواده‌شان را در شيراز زير سئوال خواهد كشيد آنها اين نامه‌ها را نزد من آوردند و به وضوح گفتند چون در اين موقع اميدى به تصرف پايتخت ندارند لذا نمىتوانند كه افراد خانواده‌شان را در معرض تهديد و بيرحمىهاى خشونت‌بار حاجى ابراهيم قرار دهند و درضمن اضافه كردند كه اگر در آينده فرصت مناسبى به‌دست آوردند مانند هميشه به او وفادار خواهند ماند لله و ميرزا بزرگ از رفتن به شهر امتناع داشتند ولى به زور از آنها خواستم تا مرا ترك نمايند . پس از تفرقه و پراكنده شدن اردو مصمم شدم به بوشهر بروم ببينم شيخ نصر چه كمكى به من مىتواند بكند .