كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
122
ده سفرنامه ( فارسى )
دشوارترين مرحلهء زندگى توصيههاى بعضى افراد مزور و دورو را به اندرزهاى عاقلانه و سودمند او ترجيح داديم . هنگامى كه پدر بزرگم از بصره به شيراز آمد ميرزا حسين به روى قدمهايش افتاد و با الحاح از او خواست كه ابو الفتح خان پسر وكيل را به تخت بنشاند و خود به عنوان نايب السلطنه كارهاى دولت را در دست گيرد ولى پدربزرگ من ابو الفتح خان را دستگير و از نعمت بينائى محروم ساخت و خود پادشاه شد و همين موضوع به قيمت جانش تمام شد . ( 5 ) هنگامى كه پدرم سيد مراد خان و حاجى على قلى خان را به زندان انداخت « لله » به او توصيه كرد تا زنهائى را كه قبلا به حرم صيد مراد خان تعلق داشتند از اندرون اخراج نمايد اين اندرز هم سودمند نيفتاد و بالمآل پدرم نيز جانش را از دست داد ( 6 ) قبل از آنكه رهسپار اصفهان شوم ميرزا حسين آشكارا مرا از نقشهء حاجى ابراهيم باخبر نمود و كرارا خواستار شد تا براى امنيت و حفظ جان خود اقداماتى به عمل آورم او در اين مورد به قدرى سرسختى نشان داد كه خوشآيند من قرار نگرفت و نصيحت او را نپذيرفتم همين سهلانگارى و غفلت در آن لحظات به خصوص ، موجب شد كه من تخت و تاجم را از دست بدهم راستى آيا اينها همه بازى تقدير است ؟ در جواب گفتم تا زمانى كه اعليحضرت زنده و سلامت هستند تخت و تاج متعلق به ايشان است . پاسخ گفت صحيح ! صحيح ! بله ! بله ! ولى امروز تخت من پشت اسب كرن ( كرنگ . م ) است و وضعيت من همين است كه مىبينى زال خان مايل است كه چادر و آبدارخانه آبرومندى در اختيارم بگذارد ولى تا موقعى كه آنچه را از دست دادم به چنگ نياورم من يعنى لطفعلى حاضر نيست بهتر از فقيرترين همراهانش زندگى نمايد بهعلاوه آقا ! اين راه و رسم بالاتر از روشى نيست كه سر دودمان خاندان ما وكيل در هنگامى كه بخت با او مساعد نبود انجام مىداده