كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
120
ده سفرنامه ( فارسى )
در ورودى چادر باز بود همينطور كه نزديك مىشدم در هر فاصلهاى به شاه تعظيم مىكردم در عوض او سرش را به اشاره اينكه پيشتر بروم تكان مىداد وقتى كه كاملا وارد چادر شدم با اينكه هنوز سرجايش نشسته بود دستش را به طرفم دراز كرد و هنگامى كه مىخواستم ببوسم با شگفتى فراوان دستم را گرفت و تكان داد و گفت كه به من مىگويند در كشور شما دوستان اينطور با هم خوشوبش مىنمايند « بنشين » « 2 » جائى براى نشستن غير از زمين نمناك يا بالاپوش اسبى كه شاه بر روى آن نشسته بود وجود نداشت اعليحضرت متوجه نگرانى من شد و شتابزده گفت تصور نكنيد كه من از شما توقع دارم روى زمين بنشينيد بيا و در كنار من بنشين چرا كه با شما سخن فراوان دارم و تو را يكى از دوستان ثابتقدم خود مىدانم . سپس اعليحضرت بدون اينكه منتظر جواب من باشد بلافاصله پرسشهائى را آغاز كرد . آيا از خانوادهام اطلاع داريد ؟ قبل از آنكه شيراز را ترك كنيد آيا پسرم خسرو را ديدهايد ؟ لله ميرزا حسين چطور است ؟ اهالى شيراز دربارهء من چه مىگويند آيا دوباره مىخواهند مرا در بين خود ببينند ؟ به مجردى كه شاه مكث كرد در پاسخ گفتم ميرزا حسن به من مأموريت داده است تا وى را از تمام جزئيات باخبر نمايم . حرم و خانواده سلطنتى با اينكه شديدا تحت مراقبت هستند ولى با آنان به طرز بسيار احترامآميزى رفتار مىشود . به پسرش هنوز اجازهء خروج از ارك را ندادهاند نه من و نه ميرزا در اين اواخر او را نديدهايم . ميرزا حسين نه به صورت ظاهر بلكه واقعا دلشكسته است زيبندگيها ، و پردلىها ، و پايمردىهاى اعليحضرت
--> ( 2 ) - كلماتى كه در پرانتز ديده مىشود ، عينا از فارسى در متن انگليسى آمده است . « مترجم » .