كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

118

ده سفرنامه ( فارسى )

كه مبادا گلوله‌اى به آن حيوان اصابت نمايد اين فكر به سرم راه نيافت كه احتمال دارد اين گلوله به خودم بخورد و مرا عليل و از كار افتاده نمايد و من هرگز در زندگى به ياد نمىآورم كه تا اين حد تمام افكارم را به يك جهت معطوف كرده باشم . بعد از اين پذيرائى كه در حدود نيم ساعت به طول انجاميد وارد دشت كمارج شديم . قاطرچى يعنى فرمانده سپاه ما فرمان ايست داد تا به شمارش كشته‌شدگان و زخمىها بپردازد و سرانجام نتيجه را به اين شرح اعلام نمود : كشته هيچ ، مجروح يك رأس قاطر كه زخمش چندان مهلك نبود ، و جراحت‌هاى سطحى سه عدد من احساس تعجب خود را پس از شنيدن اين گزارش موافق بعد از آنهمه گلوله‌باران شديد به قاطرچى ابراز داشتم و از او خواستم اگر بتواند علل و موجبات آن را برايم توضيح دهد وى مىگفت روشنائى شب كه ما در آن حركت مىكرديم بسيار گول - زننده بود و هرصدائى كه از اين گذرگاه بلند مىشد بلافاصله بازتاب عجيبى به وجود مىآورد و من شك ندارم كه سروصداهائى كه ما به راه انداخته بوديم دشمن تصور كرد كه آنها را از پشت سر مىشنود و در چنين موقعيتى كسى نمىتواند دقيق نشانه‌گيرى كند چرا كه او فكر مىكند كسى از پشت سر او را هدف قرار خواهد داد ولى علت اصلى خوش‌شانسى ما اين بود كه اين عده‌اى را كه براى قطع و بستن راه ما اعزام كرده بودند تفنگ فتيله‌اى داشتند معمولا اين‌گونه تفنگها زمانى طول مىكشيد تا جرقه به باروت برسد و گلوله شليك شود ولى از آنجائى كه ما تند و سريع حركت مىكرديم قبل از اصابت گلوله از تيررس آنها فاصله مىگرفتيم . ظاهرا اين توضيح برايم قابل قبول بود . هنگامى كه وارد دشت كمارج شديم در نهايت شعف و شادمانى