كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

114

ده سفرنامه ( فارسى )

و بوشهر خالى از خطر جانى و مالى نبود . در اولين گذرگاه دشت به سينه‌كش ارتفاعات ما به بىارزشى جواز عبور حاجى ابراهيم ( 4 ) پىبرديم چرا كه قراول راهدارخانه ما را متوقف كرد و به اصرار خواستار بازرسى بارها و دريافت عوارض راه - دارى شد ، و با اين بهانه مىخواست كه هرچيزى را كه بيشتر مورد علاقه اوست از بين اسبابها براى خودش بردارد . در اين گيرودار همسفرم از من خواست كه اعتراض كنم . لذا از او خواستم تا مرا به نزد رئيس خود هدايت نمايد . پس از ملاقات با رئيس با لحنى نسبتا شديد زبان به شكايت گشودم . هنوز گله‌هايم به پايان نرسيده بود كه در نهايت شگفتى ديدم رئيس فرياد زد : « آه عزيز » ، شمائيد قسم به جان خودم هركس بخواهد كوچكترين اذيتى به شما برساند به سختى مجازات خواهد شد » چون اين گفت و شنود در پرتو نور ضعيف در هواى آزاد صورت پذيرفت ، در اول به درستى نتوانستم تشخيص بدهم كه اين دوست به موقع رسيده كيست بالاخره فهميدم كه او يكى از صاحب‌منصبان وابسته به ميرزا حسين است كه با حمايت او به مقامات بالاترى رسيده است و خوشبختانه مىدانست كه ميرزا تا چه اندازه به امنيت و حفظ جان من علاقمند است . ما بلافاصله در كنار آتشى كه افروخته بودند به استراحت پرداختيم . رئيس راهدارخانه با شام مأكولى از ما پذيرائى كرد و عليق و علوفه نيز براى قاطرها و اسب‌هايمان تدارك ديد و توصيه كرد در اواسط شب حركت كنيم و بين راه - دارخانه او و دشت كازرون براى استراحت چارپايان يكى دو ساعت اتراق نمائيم و وقتى كه به كازرون رسيديم در حوالى حصار شهر چادر بزنيم ، و چندان به رضا قلى خان حاكم شهر اعتماد نكنيم . به موازات اين مساعدتها او خدمات ارزنده‌اى نيز براى من انجام داد . و يكى از تفنگچىهاى خودش را همراهمان فرستاد تا ما را