كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
112
ده سفرنامه ( فارسى )
« كه شنيدن آن هر انسانى را بلرزاند پسر كوچكش را مقطوع » « النسل نمايند ، دخترش را به اجبار به عقد پستترين موجودات » « روى زمين درآورند ، و شرافت زنش را مورد تجاوز قرار دهند » « اگر تمام اينها تقدير و مشيت الهى است ما نمىتوانيم در محكمه » « خداوند دادخواهى نمائيم ولى اجازه داريم به آن به ديدهء عبرت » « بنگريم . « از مقدمه شرححال لطفعلى خان زند ص 42 - 41 جونز « بريج » از شيراز تا خشت نوامبر 1791 در اول نوامبر پس از يك توديع و خداحافظى هرگز فراموش ناشدنى با ميرزا حسين به اتفاق حاجى ابراهيم تاجر ، شيراز را ترك نموديم ، او بيست و پنج قاطر زير محمولات سنگين تجارتى داشت و من نيز چهارده قاطر زير بار داشتم كه از لحاظ كمى سبكتر ، ولى از حيث كيفى گرانبهاتر بودند در ميان بارهاى من متاعى بود كه اگر كشف مىشد احتمالا جانم را از دست مىدادم . در خلال بحرانهاى اخير يك نسخه قرآن بسيار نفيس كه گفته مىشد به خط يكى از امامان دوازدهگانه است ( به خاطر نمىآورم كدام امام ) در معرض فروش قرار گرفته بود يك سيد كمبضاعت خراسانى به نام سيد مرتضى كه قبلا صاحب خانه كاپتين فرانكلين ( 2 ) بود ، و گاهى اوقات هم چيزهائى برايم مىخريد به من گفت كه او پول كافى براى خريدن آن ندارد چنانچه اين قرآن به هندوستان برده شود به مبلغ قابل توجهى فروش خواهد رفت من مبلغ صد تومان معادل هزار روپيه بابت آن نسخه خطى پرداخت نمودم و در ميان وسائل خود جاسازى نمودم . لازم است با روحيه متعصب ايرانيها