عبد الحسين نوايى
82
دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )
در اين موقع همه گريه سر داده و فغان و فرياد بلند كرده بودند و ابتدا همه در جستجوى شجاع نظام بودند . ولى چون شجاع نظام هلاك شده بود ( شجاع نظام فقط چند لحظه بعد از تركيدن بمب زنده ماند و در آن چند لحظه آب طلبيد . ولى قبل از اينكه آب به او برسانند به كيفر عمل خود رسيد ) سراغ شجاع لشكر رفتند سراپاى شجاع لشكر مجروح بود . گذشته از بمب فشنگهائى كه در كمرش بود نيز تركيده و يكايك به تنش فرورفته بود . با اين حال سخن مىگفت و پيوسته از پدرش شكوه مىكرد و ضمن سخنان خود مىگفت : « به حاجى خان آزار نرسانيد . باعث قضيه پدرم بود . از بس ظلم كرده بود گرفتار شد . » صابر مىنويسد اين حرف او باعث شد كه من و پدرم را رها كنند . پس از آن من به هرجورى كه بود خود را به خانهمان رساندم و چند نفر را فرستادم كه پدرم را درون گليمى گذارده به خانه آورند . ولى حاجى ميرزا محمود خان پدر صابر هم پس از شش ماه در نتيجهء صدمهى كه از بمب به دو رسيده بود درگذشت . مشروطهخواهان بدينترتيب شجاع نظام را كه آنهمه ظلم و ستم در تبريز كرده بود كشتند و چند تن هم بىگناه به آتش او سوختند . خبر كشته شدن شجاع نظام مايهء مسرت عموم مردم در تبريز گرديد و مجاهدين با موزيك در خيابان و بازارها راه افتاد و مردم را از اين واقعه آگاه كردند و در نتيجهء اين واقعه چند روزى راه جلفا باز شد و قند و نفت و كبريت به حد وفور وارد شهر شد و مردم از مضيقه نجات يافتند . محمد على شاه وقتى از كشته شدن شجاع نظام آگاه شد لقب و مقام او را به پسر ديگرش كه ( موسى الرضا خان ) نام داشت داد و به وى دستور داد كه دوباره راه جلفا را مسدود كند . موسى الرضا هم اين كار را كرد و تا زمانىكه مجاهدين مرند را به تصرف درآوردند راه جلفا مسدود بود .