عبد الحسين نوايى

68

دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )

را ويران و خاموش ساختند . پس از چهار ساعت يعنى نيم ساعت به ظهر بود كه سنگر انجمن آذربايجان نيز كه تا آن ساعت مردانه دفاع مىكرد خاموش شد . ولى هنوز توپها مىغريدند و قزاقها دست از شليك نكشيده بودند . بالاخره پس از مدتى ، وقتى اطمينان حاصل كردند كه ديگر دفاعى نمىشود ، دسته‌هاى قزاق و سربازهاى سيلاخورى به عمارت بهارستان درآمدند و آنچه بودونبود تاراج كردند و حوضخانهء زيباى بهارستان را آخور اسبان خود ساختند و خانهء ظل السلطان و خانهء خواهرش بانوى عظمى ( خانهء وزير اكرم ) را غارت كردند . به‌طورىكه ناظرين اين صحنهء هولناك نوشته‌اند ، در اين پيكار با اينكه بالاخره فتح نصيب قزاقها شد شمارهء كشتگان و زخميهاى آن‌ها بيش از آزادىخواهان بود . اما سيد عبد الله بهبهانى و سيد محمد طباطبائى و ساير وكلاى ملت كه آن روز در مجلس گرد آمده بودند پس از آنكه كار سخت شد از ديوار بهارستان گذشته به پارك امين الدوله رفتند و در همان‌جا بود كه جمعا گرفتار قزاقها و اشرار شدند و حاج ميرزا ابراهيم آقا نمايندهء آذربايجان كشته شد . جمعى از نمايندگان و آزاديخواهان را پس از دستگير كردن به باغ شاه بردند و همه را زنجير كردند و تنها عدهء معدودى توانستند فرار كنند كه از آن جمله تقىزاده بود كه به اتفاق على اكبر دهخدا و چند تن ديگر از آزاديخواهان به سفارت انگليس پناهنده شدند و اينها از اشخاصى بودند كه اگر به دست محمد على شاه گرفتار مىشدند دچار سرنوشت جهانگير خان صور اسرافيل و ملك المتكلمين مىگرديدند . سيد محمد رضا مدير روزنامهء مساوات كه او نيز مورد بغض و كينهء محمد على شاه بود موفق به فرار از تهران شد و با لباس ناشناس به مازندران و از آن‌جا به باكو و سپس به تبريز رفت و سيد جمال الدين واعظ كه او هم مورد بغض و غضب محمد على شاه بود شبانه بطور ناشناس به طرف بروجرد فرار كرد . ولى در آنجا آن مرد بزرگ را شهيد كردند .