عبد الحسين نوايى
52
دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )
رفتند و دادوفرياد و جوشوخروش انجمنها در مسجد سپهسالار بيشتر شد و بالاخره بار ديگر محمد على شاه تسليم شد و گفت « حالا كه ملت نمىخواهد سوءقصدكنندگان تعقيب شوند من هم اغماض مىكنم » . و دستور آزادى حيدر عمواغلى و سه تن ديگر را داد و رضايت داد كه حاكم تهران و رئيس نظميه را به جرم اعمال خلاف قانون در عدليه تعقيب نمايند . ولى در باطن ، اين وقايع هم بيشازپيش شاه جوان 25 ساله را خشمگين ساخت و شايد از همين روى بود كه با لياخوف و شاپشال و نمايندگان سياسى روس براى سركوبى قطعى مشروطهخواهان وارد گفتگو شد . واقعه غمانگيز پيلهسوار مقارن همين ايام ، واقعهء غمانگيز ديگرى ، كه يك پردهء فجيع از نحوهء فشار روسيه تزارى به ملت مظلوم ايران بود ، روى داد كه قابل تذكار است . روز يكشنبه دهم ربيع الاخر ، دو ساعت بعد از ظهر دويقلازف كاپيتن روسى به عنوان اينكه اسبش به خاك ايران فرار كرده ، با شش تن سالدات روسى ، از مرز گذشته وارد خاك ايران مىگردد . پس از پيمودن مسافتى ، با دو تن از افراد قوچه بيگلو كه در آن نزديكى اسبهاى خود را چرا مىدادند روبرو مىشود و همينكه به آنها مىرسد بىمقدمه و بدون دليل با كمال قساوت و وحشىگرى يكى از دو نفر را با گلوله از پا درمىآورد و ديگرى را كه قصد فرار داشته نيز به همان نحو مىكشد . جمعى از افراد ايل كه در آن موقع در بازار پيلهسوار مشغول دادوستد بودند ، به خونخواهى كسان خود ، كاپيتن روسى و دو تن از همراهان او را مىكشند . يكى از سالداتهاى تيرخورده به پاسگاه روسها شتافته و واقعه را اطلاع مىدهد و سالداتهاى روسى ، پس از شنيدن اين خبر به پيلهسوار حمله كرده 37 تن مردم بيگناه را با قساوت و بىرحمى مىكشند و گمركخانه و 135 خانه دهقانان را با نفت آتش