عبد الحسين نوايى

44

دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )

دومى را هم بدون هدف‌گيرى دقيق پرتاب نمود و سپس به كمك رفقاى خود كه راه فرار را همواره كرده بودند از آن آشوب و هنگامه استفاده كرده از تهران خارج شد . پس از فتح تهران ، رضا بار ديگر به تهران آمد . در آن موقع مطبعهء دولتى در تصرف آزاديخواهان و رياست آن با آقاى ابو الضيا بود كه حاجى خان خياط سمت معاونت او را داشت . حيدر خان عمواغلى توصيه و سفارش رضا را به ابو الضياء نموده بود و ابو الضياء او را به شغل فرم‌بندى و با حقوق ماهى 200 ريال در مطبعه گماشت . رضا همچنان در مطبعه مشغول فرم‌بندى بود تا زمانىكه فتنهء محمد على شاه بار ديگر ظهور كرد و آزاديخواهان تصميم به از بين بردن محمد على شاه گرفتند . در اين موقع رضا را با كريم دواتگر و يك نفر ديگر مامور مازندران و گمش‌تپه كردند و پانصد تومان براى هريك جايزه قرار دادند كه پس از اتمام كار به آنها بدهند . ولى عصر آن روزى كه آنها وارد گمش‌تپه شده بودند ، محمد على شاه با كشتى حركت كرده بود . رضا ، پس از بازگشت به تهران ، از دموكراتها رنجيده و روى به فرقهء اعتداليها كه رياست آن با سيد محمد صادق طباطبائى بود نهاد و در همان تاريخ با لباس چركسى و تفنگ پنج تير روسى و ماوزر در حالى كه از سينه تا كمر او غرق در قطار فشنگ بود در تهران گردش مىكرد . تا اين‌كه داستان قتل مشهدى ابو القاسم صراف كه رضا متهم به شركت در آن بود پيش آمد و رضا شبانه از تهران فرار كرد و به باغ شعاع السلطنه در حضرت عبد العظيم رفت و بعد از آنجا فرار كرد كه ديگر كسى از او نشانى نداد .