عبد الحسين نوايى

248

دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )

به تهديدات و اشتلم‌هاى يك ديوانه ارزشى قائل شود . سالار الدوله بيهوده منتظر جواب شد و چون از اين بابت مأيوس گرديد با عصبانيت تمام فرداى آن روز ( 27 رجب سال هزار و سيصد و بيست و نه ) با نه عراده توپ و ده‌هزار نفر از كردهاى جاف و كلهر و سنجابى از كرمانشاهان به طرف همدان روانه شد . و قبل از حركت برادر خود عضد السلطان را به حكومت كرمانشاه منصوب داشت . حكومت صفحات غرب ايران در آن تاريخ با امير مفخم بختيارى بود . اين شخص از مخالفين سردار اسعد و از آن دسته سران بختيارى بود كه با دولت و محمد على ميرزا همكارى مىكردند و بر ضد مليون در قراتپه و يافت‌آباد و ساير نقاطى كه مركز اجتماع بختياريان بود فعاليتى داشت و پس از فتح طهران و برچيده شدن بساط محمد على ميرزائى وى را با سران بختيارى من‌جمله سردار اسعد عليقلى خان آشتى دادند و به همين جهات « مخالف سابق دولت مشروطه » حاكم كل صفحات غرب در « دولت مشروطه » گرديد و پس عجب نبود اگر چنين مردى در جلوى سالار الدوله مقاومت نكرد و بر اثر عدم تدبير و يا غرض‌ورزى او نزديك ملاير بيش از دويست نفر از بختياريان به دست سالار الدوله كشته شدند و از همه دردناكتر اين‌كه در چنين موقع حساسى اين مرد اظهار داشت كه پانزده‌هزار تومان پولى كه چند روز پيش از شعبهء بانك شاهنشاهى همدان گرفته بود در حين غارت اتباع سالار الدوله از ميان رفت ! ! و يكى ديگر از سران قواى دولتى توپهائى كه براى محافظت همدان فرستاده شده بود دودستى تسليم حضرت و الا سالار الدوله نمود . سالار الدوله همچنان در جادهء طهران حركت مىكرد و سلطان‌آباد عراق را نيز گرفت و طى تلگرافى به كرمانشاه در ضمن شرح عمليات مشعشعانهء برادركشى خود اظهار داشت كه از راه سلطان‌آباد به طرف طهران ميرود و به‌زودى پايتخت را تصرف خواهد نمود .