عبد الحسين نوايى
242
دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )
نتوانسته بود كه فرار كند . تا اينكه او را گرفته نزد امير مجاهد فرستادند كه صاحب منصب است . وقتىكه از اردوى امير مجاهد به طرف اردوى سردار بهادر مىرفتهاند در بين راه مهر اسم و كتابچهء بغلى و كيف شخصى محبوس را به آقاى ضيغم السلطنه مىدهند كه فورى او را شناخته مجددا مراجعت كردند كه مبادا مستخلص شود . تا سه از شب بسيار احترام در حق وى مبذول داشتند از هفتهزار تومان كه در كيف او بود ، چهارهزار تومان معلوم شد كه دست سردار بهادر و يپرم افتاد . ولى سههزار معلوم نشد نصيب كه شد . شب بردند به اردوى يفرم . . . » محاكمه و اعدام ارشد الدوله پس از اينكه ارشد الدوله به دست قواى مشروطه افتاد ، مليون با او به منتهاى ادب رفتار كردند و زخم پاى او را بستند و همان شبانه جلسهء محاكمهاى تشكيل دادند و ارشد الدوله ، به تفصيل ، جريان ملاقات محمد على ميرزا را با سفير روس دروينه شرح داد . حاضرين مجلس ، غير از سران قشون ، عبارت بودند از مستر مور مخبر تايمز و مستر مولونى مخبر رويتر و مستر مريل از صاحبمنصبان ژاندارم خزانه و معاون شوستر . ارشد الدوله داستان محمد على ميرزا را كه به اسم خليل تاجر بغدادى توپها را به اسم آبمعدنى از دريا با كشتى عبور داده بود تعريف كرد و در پايان تقاضا كرد او را راحت بگذارند كه بخوابد . خواهش وى مورد اجابت قرار گرفت . يپرم ، چون مىترسيد كه اگر ارشد الدوله به طهران برسد مورد عفو قرار بگيرد دستور داد فرداى آن روز ، چهارشنبه 12 رمضان ، ارشد الدوله را اعدام كنند . وى نيز با كمال شجاعت به سوى سرنوشت خود حركت كرد و تنها خواهش نمود كه مدال طلائى را ، كه با زنجير طلا ، به گردن داشت براى زنش بفرستند .