عبد الحسين نوايى

217

دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )

كه علنا يا مخفيانه با محمد على شاه مخلوع رابطه داشتند ، تهيه كرد تا توقيف شوند و از فعاليتشان جلوگيرى به عمل آيد . اين موضوع سر و صداى عجيبى در شهر كرده براى مرتجعين ، هرسوراخ موش و لانهء شغالى ارزش فراوان يافت . طبق قانون سمت حكومت‌نظامى با وزير جنگ صمصام السلطنه بود و نظريات او را يپرم خان رئيس نظميه اجرا مىكرد . اين‌دو با كمال تباين اخلاقى كه داشتند ، نسبت به اصول مشروطيت علاقه مىورزيدند . شوستر در كتاب خود از علاقهء صمصام السلطنه به مشروطه و مخالفت وى با محمد على ميرزا شرحى نقل مىكند كه يك بار صمصام السلطنه گفته بود « به درجه‌اى به مشروطيت دلبستگى دارم كه امروز به نايب السلطنه گفتم خوبست مرا على الظاهر به سمت سفارت نزد محمد على روانه كنيد كه بعد از ملاقات ، من طپانچه به سينهء وى گذاشته او را بكشم . من مرد پيرى هستم و بسيار مايلم جان خود را براى پيشرفت اساس مشروطيت تقديم كنم . در صورتى كه بتوانم وطن خود را ، از وجود آن ظالم ناپاك بىباك ، پاك كنم به فدا نمودن جان خود حاضرم » . اما نايب السلطنه اين طرح را نپسنديده بود . براى گرفتن آن سى چهل نفر مرتجع دسيسه‌كار ، يپرم فعاليت شديدى داشت . ولى سپهدار رئيس الوزراء ، كه در باغ شميران خود نشسته بود ، مرتبا با تلفون جلو اقدامات يپرم را مىگرفت و در اجراء امر تأخير مىانداخت . البته نمايندگان سياسى خارجى هم روى خوشى به اقدامات دولت نشان نمىدادند . چنان كه وقتى مهديقلى خان مجد الدوله را گرفتند سر و صداى عجيبى شد و فرداى روز توقيف وى كليهء متعلقين و متعلقات وى ، از زن و فرزند و خواجه و نوكر ، به سفارت روس در زرگنده پناهنده شدند و برادرش راه تحصن در سفارت انگلستان را در قلهك پيش گرفت . بالاخره دولت انگلستان ، به وسيلهء نمايندهء خود سر جارج باركلى ، در امر مربوط به مجد الدوله دخالت كرده به عنوان اين‌كه او داراى نشان « K . C . M . J » دولت انگليس بود ، و باركلى خود نيز نشانى از آن درجه داشت ، مجد الدوله را كه