عبد الحسين نوايى

173

دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )

مشروطه‌خواه را پذيرفته جلساتى منعقد مىداشت و حتى وقتىكه وى با چند نفر به سمت نمايندگى از طرف آزاديخواهان به دربار رفت و شاه پس از اطلاع بر جريان امر ، دستور داد تا همراهان وى را توقيف نمايند جرأت نكرد به عضد الملك سخنى گويد و حتى عضد الملك گفت تا وقتى شاه حكم استخلاص همكاران مرا ندهد از دربار خارج نخواهم شد . وى تنها كسى بود كه در حضور شاه اجازهء نشستن داشت و اين امر گذشته از جنبهء احترام به شيخوخيت و ريش‌سفيدى كه افراد عشيره‌اى و ايلاتى مرسوم است بيشتر منوط به نفوذ و احترام و محبوبيت وى در ميان طبقات مردم بود . پس از فتح طهران و تشكيل شوراى عالى و خلع محمد على ميرزا از سلطنت و تعيين پسرش احمد ميرزا به سلطنت چون وى به سن قانونى براى سلطنت نرسيده بود مجلس عالى بالاتفاق عضد الملك را به نيابت سلطنت انتخاب كرد و وى در سراسر مدت خدمت پرمسئوليت خود با كمال صميميت و وظيفه‌شناسى كار كرد تا اين‌كه بر اثر پيرى مفرط عصر روز 17 رمضان 1328 فوت نمود . پس از فوت او بلافاصله بين افراد حزب دموكرات در مجلس با رقباى خود بر سر جانشينى وى نزاع درگرفت . كانديداى حزب دموكرات ميرزا حسن خان مستوفى الممالك بود كه همه او را مردى دموكرات و آزادمنش و وسيع الصدر مىشناختند . ولى مخالفين در مقابل ، براى مقاومت با دشمنان سياسى خود ، ميرزا ابو القاسم خان ناصر الملك را نامزد نمودند . ناصر الملك ، هرچند كه تحصيلات خود را در اكسفورد انجام داده و بالذات شخصى متين و دانشمند بود ، ولى به علت داشتن عقايد اشرافى و عدم توجه به افكار عمومى ، چندان وجهه‌اى در بين مردم نداشت . به‌خصوص كه از اولين قدم مشروطيت ، وى ايمان به استقرار آن نداشت و مشروطه را براى ايران زود مىدانست . جبن ذاتى وى نيز مانع از آن بود كه بتواند با عمليات سريع و تند شالودهء كشور