عبد الحسين نوايى
124
دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )
مىنوشت . اما اين خبر كه به پاريس رسيده بود صحيح نبود و مساوات قصد خروج از ايران را نداشت . معاضد السلطنه خيلى مايل بود كه وى را به سويس ببرد تا گذشته از حشرونشر با او ، وى در چيدن حروف روزنامه آزاديخواهان را كمك كند . چه نوشتن روزنامه در سويس و چاپ شدن آن با هزار نازونخوت دكتر جليل خان در پاريس بسيار اشكال داشت . بهخصوص كه رفتوآمد دائمى بين ايوردون و پاريس مستلزم خرج هنگفتى بود . نظر معاضد السلطنه اين بود كه از مطابع باكو و تفليس مقدارى حروف فارسى وارد كند و سپس كسى را نيز از باكو براى چيدن حروف به ايوردون بياورد تا در همانجا مطالب حروفچينى شده ، پس از بستن صفحات در يكى از مطابع سويس به چاپ برسد . مساوات به مناسبت داشتن روزنامه با حروفچينى آشنا و به همين جهت وجود او براى ايرانيان مغتنم بود . اما مساوات از ايران خارج نشد و منظور معاضد السلطنه عملى نگرديد و با اينكه مقدارى حروف تهيه و وارد شده بود حروفچينى گير نيامد . بهخصوص كه عمر روزنامه خيلى كوتاه بود و بيش از سه شماره انتشار نيافت . در جواب مكتوبى كه ذكر شد ، دهخدا نامهاى به معاضد السلطنه مىنويسد و در آن با لحن نسبة ملامتآميزى به دوست و همفكر خود خطاب مىكند كه : « آقاى عزيز من ، آنقدر كه در طهران در انجمنها و مجامع گوش به اين حرفهاى بىنتيجه داديد بس نشد ! چرا بايد وقت را تلف كرد كه مخبر السلطنه چه مىگويد يا احتشام السلطنه چه مىفرمايد . كار ما معين است . بايد رشتهء خودمان را بگيريم و برويم . اگر به مقصود رسيديم چهبهتر و گرنه پيش وجدان و انسانيت خجل نيستيم كه عمر را به مذاكرات بيهوده و دفعالوقت تلف كردهايم . . در باب خبر سلامتى حضرت آقاى آقا سيد محمد رضا به جنابعالى تبريك مىگويم و اميدوارم به مقصد خودتان ( در باب آوردن ايشان باينجا ) بهزودى نائل بشويد . خدمت جناب آقاى سيد محمد سلام مرا ابلاغ فرمائيد . بىنهايت از مژدهء