عبد الحسين نوايى
113
دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )
10 شهر ذى الحجه 1326 « . . . . ديروز در منزل جناب سردار اسعد مجلسى شد كه اشخاص آن اينها بودند كه عرض مىشود : جناب علاء الدوله و احتشام السلطنه ، سردار اسعد امير اعظم ، مخبر السلطنه ، ممتاز الدوله ، دبير الملك ، معتمد خاقان و اين بنده مذاكرات زياد در باب اصلاحات كردند و عاقبت نتيجه گرفته نشد . بالاخره . قرار دادند تلگرافى بنويسند و صلاح ديدند مخابره نمايند . اسواد تلگراف را بعد مىفرستيم . تقريبا مضمون آن اين بود كه به موجب اخبار روزنامجات فرنگ اوضاع مملكت خيلى پريشان و در خطر است . محض خيرخواهى عرض مىكنم كه آخر الدوا و علاج كار منحصر به اعلان انتخابات و مجلس شوراى ملى است و اگر تأخير بشود ديگر چاره نخواهد شد . « خلاصه اين صورت تلگراف را نوشتند و قرار شد حضرات امضا نمايند و بفرستند . فقط بنده امتناع كردم از امضا و گفتم من محال است همچو تلگرافى را امضا نمايم . بعد روزنامهء تايمز لندن را آوردند . خواندند . نوشته بود سوارهاى بختيارى بدون اطلاع و اجازهء شاه از تهران رفتهاند به وطن خودشان . در اصفهان هم شورش كردهاند و جمعى هم به قنسولخانهء روس رفتهاند براى مشروطه نوشته بود اوضاع خيلى خراب است اين خبر را كه خواندند گفتند خوب است امروز اين تلگراف بماند فردا مخابره شود . « امروز گذشت . همه رفتند . فرداى آنكه امروز باشد همه جمع شدند . يعنى همان اشخاص در منزل جناب علاء الدوله و خيلى مذاكرات كردند . نتيجه اين شد كه جناب احتشام السلطنه و امير اعظم گفتند اين تلگراف را صحيح نيست جناب علاء الدوله امضا نمايند . زيرا با اين ترتيب كه علاء الدوله احضار شدهاند و مىخواهيم برود از طهران دستهها براى ما درست كنند و امير بهادر و سايرين را از ميدان بيرون كنند و عقيده شاه را برگردانند اگر علاء الدوله اين تلگراف را امضا نمايد