سيسيل جان ادموندز / بارون دوبد / ولادمير مينورسكى ( مترجم : اسكندر بهاروند و ليلى بختيارى )

78

دو سفرنامه درباره لرستان ( ورساله لرستان ولرها " مينورسكى " ) ( فارسى )

در اينمورد از آنها تشكر كنم . با اينحال بايد بگويم كمك ميرها تا حدى باعث دردسر گرديد زيرا آنها با گرفتن بازوى من بالا رفتن را برايم مشكلتر ميكردند و نميتوانستم تعادل خود را به خوبى حفظ كنم يا بر سنگ‌هائى دست يازم كه بالا رفتن را آسانتر مىساخت . در اينجا يكساعت و نيم صرف نقشه‌كشى شد . سپس بسوى محلى كه قاطرها نگهدارى ميشد سرازير شديم . من از كباب جگر و قلوهء بز كه بسيار خوشمزه بود لذت بردم . لرها بقيه گوشت را كباب كرده ، و صرف نمودند . من عكس خوبى از ملا متقى با سر برهنه در حالى كه ميخنديد و نصف قلوه‌اى بيك سيخ زده و چاقوئى در دست داشت گرفتم . همچنانكه از كوه پائين ميرفتيم همراهان اجازه خواستند كه آواز بخوانند و بالاخره شروع به خواندن ترانه قدم خير نمودند . قدم خير دختر كدخدا قندى است و بزيبائى و هوشيارى شهرت دارد . او با شخصى ازدواج كرد كه ظاهرا ناتوان است . سال گذشته مرادبگ نامى از قندى ديدن مىكند و اشعارى براى قدم‌خير ميسرايد و بتدريج ديگران نيز اشعارى اضافه كرده‌اند . قرار بود قدم‌خير در بهار از شوهرش طلاق بگيرد و با سرتيپ ازدواج كند همهء ماجراها در اين شعر وصف شده است . من همراهان را با كلمات آفرين و بارك اللّه تشويق كردم تا بالاخره ساعت 11 به منزلگاه تازه‌اى رسيديم و ميهمان مير آقا مير از تيره ميررضا شديم . رسم لرها براينست كه براى جلوگيرى از تابش خورشيد عبا را روى سرشان مياندازند . عمامه كوچك من هم تا حدى محافظ بود . فكر كردم عاقلانه‌تر است كه چاقوى بزرگ خود را به كمرم ببندم و اين تدبير سبب شد كه اين كار را انجام دهم بدون اينكه ناجور به نظر آيد . پس از خواب بعدازظهر بسوى آبشار كوچك در پائين چشمه چناره رفتيم ، و در پناه حصارى كه از بهم پيوستن ديوار باغها تشكيل شده بود با آبسرد شستشوى لذت‌بخشى كردم . بعد از اينكه كارم تمام شد زن جوانى را ديدم كه بالاى درخت انجيرى بود ، حال نميدانم براى ديدار كنسول برهنه آنجا رفته بود يا براى بدست آوردن ميوه .