سيسيل جان ادموندز / بارون دوبد / ولادمير مينورسكى ( مترجم : اسكندر بهاروند و ليلى بختيارى )
34
دو سفرنامه درباره لرستان ( ورساله لرستان ولرها " مينورسكى " ) ( فارسى )
با مهربانى رفتار كرد . در سال 795 تيمور از خاك كهكيلويه و شولستان عبور كرد . تيموريان به تدريج موقعيت خود را در لرستان تحكيم نموده و سرانجام در سال 837 اتابك لر بزرگ منقرض گرديد . دوران صفويه : اتابكان لر كوچك با هر دسيسهاى توانستند نه تنها موقعيت خود را حفظ كنند بلكه بر وسعت خاك خويش افزودند . آخرين اتابك لرستان يعنى شاهورديخان بدست شاه عباس به قتل رسيد و حسين خان ( پسرعمه شاهورديخان ) با سمت والى بجاى او گماشته شد . پس از اينكه اتابك لر بزرگ از ميان برداشته شد رؤساى طوايف مختلف قدرت را در دست گرفتند . در زمان شاه تهماسب لقب سردارى به تاجمير يكى از سران طايفه آستركى داده شد ولى چون نامبرده در انجام وظايفش كوتاهى نمود به قتل رسيد و ميرجهانگير بختيارى بجانشينى وى انتخاب گرديد . بنا به روايت تاريخ گزيده دو طايفه بختيارى و استركى هر دو بعد از 600 هجرى به لرستان آمدهاند . مير جهانگير بختيارى با كمك شاه رستم اتابك لر كوچك ، تعهد نموده بود كه ساليانه 10000 قاطر به خزانه صفويه تحويل دهد . در همين زمان طوايف كهكيلويه زير نظر خوانين تركمن ( شاهسون ) كه به آنجا مهاجرت نموده بودند اداره مىشد . در سال 988 برابر 1580 ميلادى رندى ( قلندرى ؟ ) كه ادعا ميكرد شاه اسماعيل دوم است در ميان طوايف كهكيلويه بخصوص طوايف جاكى ، جانكى و بندانى نفوذ پيدا كرده و چند نفر از حكام افشار را به قتل رساند . در سال 1005 هجرى به علت بىعدالتى حكمرانان لر و افشاريه در كهكيلويه ، حاكم فارس تصميم گرفت آنجا را جزء حكمرانى خود نمايد ( ر ك : تاريخ عالم آرا ص 198 و 358 ) . يكى از مسائلى كه هنوز براى ما روشن نشده است مسئله مربوط به آمدن طوايف لر ممسنى به ميان لر بزرگ ( پس از 600 هجرى ) و تصرف شولستان به وسيله آنهاست .