سيد على آل داوود

43

دو سفرنامه از جنوب ايران ( فارسى )

وقايع يوم دوم شهر مزبور [ محال فاروق ] بعد از حركت از كليلك روانه « محال فاروق » و مسافت اين راه چهار فرسنگ تمام است و به فاصله نيم فرسنگ از قريه كمين داخل دره بايد شد كه بسيار سنگلاخ و تمامت كوهستانش جنگل و بايد به قدر يك ربع فرسنگ روى به فراز رفت . بعد از آن صحرائى به نظر مىآيد كه به قدر يك ربع فرسنگ صحراى مزبور صاف و مسطح است . هنگام رسيدن به انتهاى صحرا بايد داخل دره شد كه آن دره موسوم به تنگ فاروق است . و از ابتداى دره مذكور الى انتها مساوى يك فرسنگ و نيم است و بايد اندكى سراشيب رفت . و دره مذكور بسيار تنگ و مارپيچ و كوه‌هاى جنبين آن به حيثيتى بلند و معلق است كه گويا سنگ‌تراشان بدايع نگار سال‌ها در آن كار كرده‌اند و عابرين را گمان آن است كه بر سرشان فرود آيد . و مضمون سراپا مشحون : « وَ إِذْ نَتَقْنَا - الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَ ظَنُّوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ » « 1 » شاهد اين مدعاست . و اين مكان هميشه خوفناك و كمين‌گاه قطاع الطريق ناپاك است و معبر عام نيست ، راه سيلاب به نظر مىآيد . نه تنها توپخانه بلكه گذشتن سواره و قوافل از آنجا مشكل است . و چنان جائى است كه اگر بيست نفر تفنگچى مستعد باشند ، امكان ندارد كه قشون سلم و تور بتوانند عبور نمود .

--> ( 1 ) . آيهء 171 ، سورهء اعراف .