سيد على آل داوود
33
دو سفرنامه از جنوب ايران ( فارسى )
است كه سواره بايد بطور احتياط برود . و زمين خارج شهر ماسه است ، و دهات بسيار در حومه آنجا واقع و بىنهايت منظم و منسق است ، و محصولات آنها بعد از وضع ماليات و متوجهات و كفايت مخارج خودشان هر ساله معادل سى هزار خروار زياده دارند كه به يزد برده مىفروشند . و خارج شهرش خرابه بسيار و قبرستان بيشمار است كه در آن خرابهها مسجدى چند است كه بنايش بسيار نيك و خوب و مقبول قلوب است . و از اين آثارها مشخص مىشود كه در ايام سلف آباديش بسيار و جمعيتش بىشمار بوده . و چون ابرقوه ميان معموره ولايات واقع است نقطه جنگى مملكت است . و سرحد فارس و اصفهان و يزد و كرمان است . اگر هميشه فوجى از افواج قاهره و جمعيتى از عساكره منصوره در آنجا ساخلو باشند ، مفسدان و فتنهجويان اين چهار مملكت جرأت شرارت و فتنهجوئى نمىنمايند . و اگر احيانا كسى جسارت كند و فتنه جويد و مخالفت ورزد عساكره منصوره به زودى از آنجا حركت و مخالفين و اشرار را تنبيه و رجعت به سوى مسكن مألوف و متوجه خدمات مقرره خواهند شد . شاهد اين مدعا آنكه در تواريخ مسطور است كه هنگاميكه عساكر نصرتمآثر خاقان سعيد شهيد طاب اللّه ثراه و جعل الجنة مثواه « 1 » جمعيت لطفعلى خان زند را مزارى و در طبس متوارى و چندى در آنجا متوقف و ثانيا مراجعت نمود ، مأمن خود را در ابرقوه قرار داد . بعد از استحضار جمعيت پريشانش متصل و به فاصله چند روزى تفاريق قشونش به جمعيت مبدل شد . كرتا بعد اولى از آنجا حركت و روانه دارابجرد من محال فارس شد و الحق اين فقره را خوب و نيكو تفرس نموده بود ، زيرا كه وسط معموره مملكت است . استعداد بودن در آنجا
--> ( 1 ) . منظور ، آقا محمد خان قاجار است .