ايرج افشار
426
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
داشتم از دلم بيرون كرد و گفت نيم ساعت ديگر بيائيد بازى كنيم . من بيرون آمده و ضمنا استنباط كردم كه و الا حضرت وليعهد از آن رفتار پدر مطّلع شده و او را ملامت كردهاند و اين دلنوازى شاه مبنى بر همان بوده است . بارى كار سوءظنّ شاه در حقّ هركس سبب شده بود كه بالاخره از همهء مردم نفرت پيدا كرده و رفتهرفته آمد و رفت اشخاص به دربار مقطوع شد و با آنكه در سالهاى اول سلطنت براى شرفيابى طبقات روزهايى معيّن بود [ 94 ] و همه مىدانستند و مكلّف بودند كه در آن روزهاى معيّن دستهدسته حضور شاه بروند ، شاه هم با همه مهربانى و ملاطفت مىكرد و با هريك به نحوى وارد صحبت مىشد و اين شرفيابيها يكى دو ساعت طول مىكشيد ولى هرچه بيشتر بر عمر سلطنت او مىگذشت آن شرفيابيها رو به نقصان مىگذاشت و بالاخره منحصر گرديد به اينكه فقط نمايندگان مجلس هفتهاى يك روز شرفياب شوند ، آن هم پس از چندى به پانزده روز يكبار مقرّر گرديد و در اين اواخر بكلّى متروك شد .