ايرج افشار

423

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

او مىدانست كه كينهء او در دلها خوابيده و اخگرهاى فتنه زير خاكسترهاى خوف و رجاء افسرده و ممكن است يك روز مسير بادى وزيده و آن خاكسترها را پراكنده سازد و آن اخگرهاى كينه و فتنه و انتقام مشتعل گردد و سراپاى وجود او را محترق كند . لاجرم به همه با نظر بدبينى و بدگمانى نگاه مىكرد و هركه را اندك حسّاس و سرجنبان مىديد از ميان برمىداشت يا از خود دور مىكرد . اگر به تواريخ عالم نظر كنيم و به احوال و اعمال ديكتاتورهاى دنيا مطالعه نمائيم مىبينيم كه غالب آنها همين مرض را داشته و بر اثر همين بدگمانيها هزاران نفوس را نيست و نابود كرده حتّى محارم و خواصّ خود را از ميان برداشته‌اند . پهلوى نظر به همين بدگمانى و بىاطمينانى كه داشت شاهكارى براى خود اختيار كرده بود و آن اين بود كه هروقت قرار بود براى گشايش يك مؤسّسه يا افتتاح يك جشن يا اجراى يك تشريفاتى ميان جمعيّتى وارد شود در موقع ورود قيافه‌اى به خود مىداد و ژست‌هايى مصنوعى از خود ظاهر مىساخت كه حضّار مرعوب شوند و حساب كار خود را بكنند و در خاطر خود بر خلاف او چيزى نينديشند . موارد سوءظنّ او از حساب بيرون است و گذشته از اين‌كه شرح آنها سخن را دراز مىكند اغلب آن موارد هم از نظر من محو شده است . فقط دو سه مورد را كه به خاطر دارم اين‌جا ذكر مىكنم : * 1 - در يكى از سفرهاى مازندران كه چند روزى در بابل توقّف كرده بوديم يك روز عصر شاه سوار شد و ما از دنبال روان [ 91 ] گرديديم . به كارخانهء جديد التأسيس پنبه‌پاك‌كنى كه در عرض راه واقع بود رسيديم . پياده شدند به طرف كارخانه رفتيم . كارگران در كارخانه زياد بودند و مسلّم است كه در ميان آن كارگرها عناصر نامطلوب و مجهول الهويّه هم وجود داشتند . آنجا حسّاس‌ترين موقعى بود كه حس بدگمانى پهلوى را برانگيزد و احتياط كار خويش نگه دارد و از همان شاهكارهاى مخصوص به كار برد . شاه از دور ديد كه يك نفر از كارگران در جاى خود نشسته و حركت نكرده است و چون فاصله زياد بود شايد آن بدبخت از آمدن شاه اطلاع نيافته بود كه برخاسته تعظيمات لازمه را به جاى آورد . شاه همين را بهانه قرار داده غرش‌كنان به