ايرج افشار

415

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

امّا من هيچ ميل ندارم كه شما از كابينه خارج شويد . از طرفى هم نمىتوانم به جهاتى تقاضاى مدرّس را رد كنم . اين است كه خواستم ببينم نظر شما در اين باب چيست . اين را هم بدانيد كه اگر شما از كابينه خارج شويد من شما را بيكار نخواهم گذاشت . يعنى قبل از وقت فكر كار شما را كرده‌ام و آن اين است كه اگر با اين ترتيب موافقت حاصل كنيد همين امروز دستخط توليت آستانه قدس رضوى را براى شما صادر خواهم كرد كه فورا حركت كنيد و برويد و بعد از يك ماه ديگر حكم ايالت خراسان را هم براى شما صادر مىكنم كه هم والى باشيد و هم متولّى . ديدم خواب غريبى براى من ديده است كه ابدا صلاح من در آن نيست ، زيرا موقعى بود كه جانمحمد خان كذا در خراسان فرماندهى لشكر را داشت و مسلم بود كه آب من با آن ديوانهء زنجيرى و سبع درنده به يك جوى نخواهد رفت . از اين حسن نعمتى كه رئيس الوزرا نسبت به من اظهار كرد خيلى تشكر كردم و گفتم اولا من اصرار زيادى به بقاى در كابينه و وزارت عدليّه ندارم و حالا كه مصلحت حضرت اشرف اين‌طور اقتضا كرده است من هم بر خلاف مصلحت شما رفتار نخواهم كرد و با طيب‌خاطر و بدون هيچ آزردگى كنار مىروم . ثانيا اين‌كه مىفرمائيد كار ديگرى براى من در نظر گرفته‌ايد خيلى متشكرم ولى تصوّر مىكنم ضرورتى ندارد كه همّ خود را مصروف بنده بفرمائيد و من به محض اينكه از وزارت عدليّه دست بكشم به كار ديگر مشغول شوم . [ 81 ] يك سال است در وزارت عدليّه هستم و خوب است اجازه بدهيد كه چندى راحت كنم و از خستگى اين كار بيرون بيايم و بعد براى خدمت ديگرى حاضر شوم . گفت صحيح است . ولى من شخصا هيچ نمىتوانم راضى شوم كه شما يك روز هم بيكار بمانيد . حتما بايد اين پيشنهاد من را بپذيريد و به فاصلهء دو سه روز حركت نمائيد . هرچه التماس كردم كه صرف‌نظر كند قبول نكرد . بالاخره گفتم خوب است چند روزى به من مهلت بدهيد كه در اين باب فكرهاى خود را بكنم و بعد تصميم خود را عرض كنم . گفت اگر شرط مىكنيد كه پرطول ندهيد و تصميم منفى هم نگيريد قبول مىكنم . اين شرايط را قبول كردم و خود را از چنگ او رهاندم و يكسر سوار شده به شهر آمدم و تا چند روزى پيش او نرفتم . ولى چون وعده كرده بودم كه نتيجهء