ايرج افشار
411
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
از اين حرف او خيلى تعجّب كردم كه يعنى چه . من چه مخالفتى با اين مرد داشتهام و با كدام مخالف او همدست شدهام . اين اشتباه از كجا ناشى شده است . در جواب گفتم اين موضوع را به كلى تكذيب مىكنم و هركس چنين راپرتى به حضرت اشرف داده است بر خلاف حقيقت عرض كرده و من هيچ مخالفتى با شخص شما نداشته و ندارم . گفت خير اين طور نيست . گفتم به چه دليل . گفت به دليل اينكه شما با درباريها مربوطيد و پيش وليعهد مىرويد ( آن وقت سلطان احمد شاه در اروپا بود و محمّد حسن ميرزاى وليعهد برادرش در تهران نايب السلطنه بود ) و به اتّفاق قوام الدّوله از من بد مىگوئيد و سعايت مىكنيد . من از شنيدن اين سخنان كه به كلى بر خلاف حقيقت و مباين با رويهء من بود بىاختيار خندهام گرفت . با نگاه تعجّبآميزى پرسيد چرا مىخندى . گفتم اين راپرتها كه به حضرت اشرف دادهاند بقدرى بىاساس و لايتچسبك است كه جز خنده جوابى ندارد . من كجا و اين حرفها . من كى از قاجاريه دل خوشى داشتهام و چه طرفى از طرف آنها بستهام ، يا چه خدمتى به مملكت كردهاند كه حالا طرفدار آنها بشوم و بروم [ 76 ] بر ضدّ شما كه مىخواهيد به مملكت خدمت بكنيد با آنها بسازم . خوب است به ديوان اشعار و نوشتجات من مراجعه كنيد و ببينيد چه چيزها در ذكر معايب و مفاسد دورههاى گذشته و اعمال زمامداران و مخصوصا زمان محمّد على شاه و موقع خطرناك باغ شاه و استبداد صغير ساخته و پرداختهام . اين حرفها را كه زدم يكدفعه لحن سخن رئيس الوزرا تغيير كرد و شروع به خنديدن نمود و با مهر و ملاطفتى تمام گفت كه من اين حرفها را براى آزمايش شما زدم و شوخى مىكردم . من شما را خوب شناختهام و مىدانم كه اهل انتريگ و فساد نيستيد و بر خلاف مصلحت مملكت كارى نمىكنيد . هيچ راپرتى هم از جايى به من نرسيده است و حالا براى مقصود ديگرى شما را خواستهام كه با شما صحبت كنم . گفتم بفرمائيد . گفت من ميل دارم كه شما قدرى نزديكتر به من كمك كنيد ، يعنى معاون من بشويد . گفتم در صورتى كه اينطور صلاح ديده باشيد و از من كمكى برآيد البته حاضرم . گفت بسيار خوب از فردا صبح بيائيد و مشغول كار شويد . من نيز در همان