ايرج افشار
404
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
نگاه مىكردند از جاى خود جستنى كرده به لكومتيف رسيد و دست به ميلهها گرفته بالا رفت و خود را به محوطهء جلو لكومتيف انداخت و به جان رانندهء لكومتيف افتاد و او را به بهانهء اينكه چرا اين آهنها [ 67 ] كثيف است و چرا در و ديوار لكومتيف چرب و چرك است با مشت و لگد كوبيد و از فحش و دشنام فضاحتى بار آورد و بعد از آنكه آتش غضب خود را فرونشانيد دوباره همان ميلهها را گرفته و بدون اينكه در انظار اين مردم مختلف كه با كمال حيرت و استعجاب اين منظرهء شرمآور را تماشا مىكردند حيثيّت و مقام سلطنت را حفظ و رعايت كند ، با همان حال خشمناك از لكومتيف به پايين پريد و به راه افتاد و به طرف بالا رفت و ما از دنبالش . ماها كه از ملازمين خدمت و به او بيشتر نزديك بوديم حقيقة از اين حركات كه از هيچ فرد بدوى و فرومايه ناشى نمىشود غرق عرق خجالت شديم و نمىدانستيم جواب اشخاصى را كه از ما علّت تغيّر اعليحضرت را مىپرسيدند چه بگوييم . بالاخره معلوم شد همهء آن حركات و تغيّرات براى اين بود كه چرا آن شخص راهآهنچى در حضور او آن هم با فاصلهء زياد و بىاطّلاعى از اينكه شاه در آنجا است صداى خود را بلند كرده است . در صورتى كه ممكن بود بدون آن افتضاحات امر دهد اين شخص را به واسطهء اين بىادبى تنبيه سخت بكنند . يك سفر كه به آذربايجان رفته بوديم و از راه كردستان و كرمانشاهان به همدان مىآمديم كه به تهران مراجعت كنيم به حدود منطقهء همدان كه رسيديم مجدى ( منشى حضور ) فرماندار همدان برحسب تشريفات مقرّر با لباس خدمت به استقبال موكب شاهانه آمده در اول نقطهء منطقهء مأموريت خود ايستاده بود . پس از آنكه اتومبيل شاه رسيد و او از دور عرض وجودى كرد و كرنشى به عمل آورد سوار اتومبيل خود شده و از خارج جادهاى كه شاه از آن عبور مىكرد به عجله روانه گرديد كه پيش از ورود شاه به شهر برسد و در جلو صفوف مستقبلين شهرى از اعيان و تجّار و شاگردان مدارس و غيرهم بايستد و آنها را معرفى [ 68 ] كند و خود در اين موقع بر طبق مقرّرات تشريفاتى بايستى از لباس خدمت بيرون آمده و ژاكت و سيلندر بپوشد . همانطور كه به عجله مىرفت در ميان اتومبيل لباس خود را هم مشغول