ايرج افشار

401

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

خودپسندى و خرسندى از تملّقات و احساسات اعم از اينكه راست باشد يا دروغ پهلوى بالطبيعه مردى خودخواه و مغرور و از خودراضى بود . از همان وقت كه زمام كارها را به دست گرفت اين صفات كمابيش از او بروز مىكرد و هرچه بر اختيار و اقتدارش افزوده مىشد اين اوصاف از او بيشتر ظاهر مىگرديد . على الخصوص كه متملّقان گزاف‌گو و بادنجان دورقاب‌چينان چرب‌زبان در اطراف او جمع شده ، او را به انواع مدايح و مناقب مىستودند و چيزهايى در حقّ او قائل مىشدند كه ابدا در او وجود نداشت و در اين تملّقات و خوش‌آمدگوييها كار مبالغه را به جايى مىرساندند كه گاهى او را مأمور علنى و فرستادهء خدا و « مؤيد من عند الله » مىخواندند . آن مرد عامى خودپسند هم با آنكه مىدانست غالب اين حرفها و ستايشها دروغهايى است كه مردم چاپلوس و منفعت‌جو از روى اغراض و مقاصد شخصى به هم مىبافند و براى خوش‌آمد و ريشخند او مىگويند و هيچ كدام اساس و حقيقت ندارد ، معهذا خوشش مىآمد و براى شنيدن اين دروغها به آن متملّقان بىحقيقت دل مىداد و قلوه مىگرفت . آنها دروغها را ساخته و پرداخته و به قالب مىزدند و به او تحويل مىدادند و او همى مىشنيد و باور مىكرد . « كاين منم طاووس عليّين شده » و باور داشت كه حقيقة همان‌طور [ 64 ] كه اين اشخاص مىگويند مردى فوق العاده و ماوراء الطبيعه است و كارهايى كه در اين كشور كرده است در حكم كرامت و اعجاز است و چون هيچ‌وقت از ايران بيرون نرفته و ترقيّات كشورهاى جهان را به چشم نديده بود تصوّر مىكرد و همين‌طور هم آن مزاج‌گويان نامرد به او خاطرنشان مىكردند كه آنچه او كرده است در هيچ جاى دنيا نظيرش را نكرده‌اند و بر روى همين عقيده و تصوّر از مردم جز كرنش و تعظيم و ستايش و تكريم و بندگى و فداكارى و چاكرى و فرمانبردارى توقّع و انتظارى نداشت و اگر اتفاقا در ميان اين دروغگويان و ياوه‌سرايان يكى فى الجمله در مبالغه كوتاهى مىكرد يا لكنتى در زبانش پيدا مىشد يا بيانش براى اشباع و اغراق نارسا بود اوقات پهلوى تلخ مىشد و كينهء آن بندهء گنهكار در سينهء آن خداى قادر قهّار جاى مىگرفت .