ايرج افشار
388
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
خود را چه كردهايد . تفصيل را گفتيم . فورا ما را از قاطر و يابو پياده كرد و با آنكه اتومبيلش شكارى و خيلى كوچك و سبك بود ما را در اتومبيل خود چپاند و به راه افتاد . خودش هم اتومبيل را مىراند . طولى نكشيد كه به همان راهدارخانه رسيديم . دو سه نفر از رفقا هم آنجا بودند مثل دكتر امير اعلم و يكى دو نفر ديگر . جاى گرمى بود و چاى و نانى هم فراهم كرده بودند . مثل اين بود كه عمر دوباره به ما دادهاند . گرم شديم و نان و چاى خورديم و قدرى به حال آمديم و كامرانى را بدان نيكمردى و بزرگوارى كه با ما كرده بود ثناها و دعاها گفتيم . ضمنا پرسيديم كه از اعليحضرت چه خبر داريد ، فعلا كجا هستند . گفتند به وسيلهء تلفون از گچهسر و جاهاى ديگر خبرگرفتهايم و گفتهاند كه ايشان هم پياده شده و از ارتفاعات گذشته و رو به گچهسر رفتهاند . بارى ما همينقدر كه گرم شديم و لقمه نانى خورديم از راهدارخانه با همان اتومبيل كامرانى به راه افتاديم و كمكم از گردنه سرازير شديم . ولى شدّت طوفان به اندازهاى بود كه اگر آن اتومبيل كوچك به قدر ده دقيقه در يك نقطه توقّف مىكرد زير برف مفقود مىشد . زيرا از يك طرف برف شديد از بالا مىريخت و از طرف ديگر باد برفهاى كوه را با شدّت حركت داده به جاده سرازير مىكرد . جاده هم وسعت زياد نداشت . يك طرف پرتگاه دويست سيصد مترى بل بيشتر بود ، يك طرف را هم كوههاى بلند احاطه كرده بود و بيچاره كسى كه از چنين راهها عبور مىكرد . نمىدانست جان خود را چگونه از اين پرتگاههاى عميق [ 48 ] و طوفانهاى شديد و با بادهاى كوهشكاف به در تواند برد . با همهء اين احوال ما به همّت و پايمردى كامرانى و با توكّل به خدا از گردنه پايين آمديم و البته هرچه ما بيشتر مىآمديم راه بهتر و برف كمتر و هوا ملايمتر مىشد . تا به جايى رسيديم كه ديگر برف نبود و از دور ديديم كه يكى دو اتومبيل ايستاده است و از يكى از آن دو اتومبيل شخصى را ديديم كه بيرون آمد و بىاختيار بر زمين افتاد و چون فاصله زياد بود نتوانستيم تشخيص بدهيم كه كيست . اتومبيل را تند كرديم و رسيديم . ديديم شكوه الملك بيچاره است كه به واسطهء حملهء قلبى كه در آن ارتفاعات عارضش شده به اين حال افتاده است . خوشبختانه دكتر امير اعلم كه از دنبال مىآمد رسيد و فورا قطرهاى چند از دوايى كه براى اين حال مفيد بود به