ايرج افشار
384
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
در مدّتى كه من با او سروكار داشتم و مخصوصا چند سالى كه در دربار بودم موارد بىشمارى پيش آمد كه همه را من خود شاهدم و همه بر قوّت اراده و تصميم او دلالت مىكند و من اگر بخواهم همهء آن چيزها را كه ديدهام در اينجا نقل كنم مايهء خستگى و ملالت خواهد شد و شايد همه اين معنى را در وجود او ديده و تصديق داشته باشند و محتاج به شرح و تفصيل نباشد . من براى نمونه در اينجا قضيهاى چند بيان مىكنم : * 1 - در سال 1313 كه وزارت فرهنگ مىخواست بناى دانشگاه را در اراضى جلاليّه بنياد نهد و قرار شده بود كه شاه اوّلين سنگ اين بناى بزرگ را نصب نمايد وزارت فرهنگ براى اجراى اين مراسم جشنى برپا كرد [ 42 ] و از وزراء و اعضاء دولت و نمايندگان مجلس شوراى ملّى و اعيان و اشراف و افسران ارشد ارتش و ساير طبقات دعوت نمود كه در روز و ساعت مقرّر در محل بناى دانشگاه حاضر شوند . اتفاقا روز پيش انقلابى عظيم در هواى تهران پيدا شد و بادى سخت وزيدن گرفت و بارانهاى شديد سيلآسا امتداد يافت و اين انقلاب باد و باران تا روز بعد كه روز موعود بود همچنان مداومت داشت . من هم آن وقت متصدّى خدمات دربار بودم . صبح آن روز كه به دربار رفتم و اوضاع جوّى را اين طور مىديدم به نظر مىرسيد كه اگر تا عصر و موقع اجراى مراسم به همين احوال بگذرد البته اجراى مراسم را دچار وقفه خواهد كرد . در موقعى كه براى عرض پارهاى مطالب حضور شاه رفتم ضمنا از ايشان پرسيدم كه اگر هوا اين طور باشد امروز عصر به جشن دانشگاه تشريف خواهيد برد يا خير . شاه نگاهى تعجّبآميز به من كرد و سرى به استهزا تكان داد و گفت بهبهبه . مگر ممكن است كه اگر از آسمان سنگ هم ببارد من تصميم خود را تغيير بدهم . اين چه سؤالى است مىكنى ، مگر مرا نمىشناسى . البته كه خواهم رفت . من ساكت شده بيرون آمدم و خود را براى بعد از ظهر مهيّا كردم . اتفاقا از حوالى ظهر به اين طرف يكدفعه هوا تغيير كرد . آن باد و باران بكلّى موقوف گرديد و ابرهاى متراكم از هم پراكنده شد . آسمانى صاف و شفاف از زير ابرها بناى