ايرج افشار
376
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
( البته اين فكر كه براى دادگر پيش آمده بود براى اين بود كه هركس مىخواست به نوبت خود در پيشگاه پهلوى حسن خدمتى نمايد و خلوص عقيدتى نشان دهد كه مايهء خوشوقتى و رضامندى او گردد و با اين تقريب خود را به وى نزديك يا نزديكتر كند و گرنه نه دادگر و نه هيچكس ديگر به شخص پهلوى چنين عقيده و ايمانى نداشت ) . [ 31 ] من در جواب دادگر گفتم در صورتى كه چنين تصميمى گرفتهايد بدفكرى نيست ، ولى عقيدهء من اين است كه قبلا نظر و تمايل خود شاه را هم معلوم نمائيد تا اگر فردا در مجلس يك چنين ابتكارى كرديد و اين منظور خود را به كرسى نشانديد سبب اعتراض او نشود كه چرا بىاجازه و تصويب او به چنين امرى مبادرت شده است . دادگر اين رأى و نظر مرا پسنديد و پذيرفت و از من خواهش كرد كه در اين صورت خوب است خود شما اين مطلب را به عرض اعليحضرت برسانيد و اگر اجازه دادند به من اطلاع بدهيد تا نطق اختتاميّه را بر روى همين نظر تهيّه نمايم . فرداى آن روز مطلب را به عرض شاه رساندم . در ابتدا او جواب داد كه اين كار چه ضرورتى دارد . موضوع اين حرفها و اين اسمها و لقبها چيست . گفتم البته شخصيت و بزرگوارى اشخاص بزرگ به اينگونه اسامى مربوط نيست . مردان بزرگ را اعمال و آثارشان بزرگ و نامى مىكند نه القاب و اسامى . ولى اين فكر براى دادگر از روى احساساتى آمده است كه نسبت به شخص اعليحضرت دارد و مىخواهد در مجلس اين دوره كار برجستهاى به جا بگذارد و در هرحال بسته به رأى و نظر مبارك خودتان است . آن وقت گفت بسيار خوب ، بگوئيد نطق خود را تهيّه كند و قبلا بفرستد من ببينم . من هم همان روز به دادگر تلفون كردم و نتيجه را اطلاع دادم و گفتم صورت نطق را زودتر بفرستيد كه به نظرشان برسد . او هم همين كار را كرد و يك روز پيش از جلسهء اختتاميّه صورت نطق را فرستاد كه تقريبا در چهار ورق بزرگ با همان شيوه و سبك مخصوص خودش انشا كرده بود . فورا آن را بردم و به اعليحضرت دادم . گفت خودت بلند بخوان . شاه در دفتر خود راه مىرفت و من [ 32 ] صورت نطق را از اول تا آخر برايش خواندم و همه را به دقت گوش مىداد . بعد از آنكه تمام شد گفت در اينجا بعضى چيزها زيادى به نظر مىآيد و بايد اصلاح شود و آن اوراق را از دست