ايرج افشار

366

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

رحيل كرده و به طرف شهر به راه افتادند . از همه عجيب‌تر و مضحك‌تر اين بود كه دو نفر همسفران عزيز انگليسى خود را هم كه ما را با اتومبيل خود به مهرآباد آورده بودند ديدم كه در همان حيص و بيص كه اردو به حركت درآمده بود در ميان جاده پيدا شدند و بدون اينكه به ما اعتنايى بكنند سوار اتومبيل شده به راه افتادند و رفتند و اميد ما از آنها هم كه اتومبيلى همراه داشتند قطع شد . اندك‌اندك تمام قسمتهاى اردو از سوار و پياده و توپخانه و غيرها از آن محوطه بيرون رفته و ما را در بيابانى هولناك بجا گذاشتند و معلوم است كه از مشاهدهء اين احوال بر ما چه مىگذشت . تقريبا به نصف شب هم بيش از دو ساعتى باقى نمانده بود و ما با همان حال پريشان در آن خرابه خود را آمادهء مرگ كرديم . زيرا هيچ‌چيز مانع از اين نبود كه دزدان حول‌وحوش يا جسته‌گريخته‌هاى همان اردو بر سر ما بريزند و ما را نيست و نابود نمايند . [ 19 ] دراين‌حال كه جايگاه اردو به كلى از قزاق خالى شده بود و ما در آن خرابه عازما الى الموت و مأيوسا عن الحيات ايستاده بوديم صداى پاى زيادى از فضاى جلو قهوه‌خانه بلند شد و از آن ميان يكى فرياد زد و مرا به نام خواند كه بيائيد . ما سراسيمه به سوى صدا رفتيم . معلوم شد رئيس اردو و آقا سيّد ضياء الدّين و خواصّ صاحب‌منصبانند كه مىخواهند از قفاى اردو روانهء شهر شوند و آن صدا از آقا سيّد ضياء الدّين بود . سيّد ضياء الدّين به ما گفت كه اينك به شهر مىرويم . شما هم به اتومبيل خود سوار شده دنبال اتومبيل ما بيائيد و از ما جدا نشويد . ما در پى اتومبيل خود گشتيم ولى هيچ اثر از آن نيافتيم و شايد رفقاى انگليسى ما آن را به نام خيرمقدم تقديم حضرات كرده بودند . آقا سيّد ضياء الدّين كه اين‌طور ديد به همراهان گفت كه هرطور هست اتومبيلى براى آقايان فراهم كنيد . رفتند و پس از چند دقيقه اتومبيل شكسته‌اى آوردند و ما را سوار كردند . يك نفر قزاق هم مأمور شد كه جلو اتومبيل ما نشسته و پس از ورود به شهر ما را به منزلهايمان برساند . ما خيلى خوشوقت و اميدوار شديم و به راه افتاديم . ولى همين‌كه نزديك شهر شديم منادى آقا با داد خيلى بلند ندا درداد كه حكم رئيس است كه تمام اشخاص كه همراه هستند از سوار و پياده بعد از ورود به شهر بايد بلااستثنا يكسره به ميدان مشق بيايند و رفتن از راه ديگر قدغن است .