ايرج افشار

352

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

شاهنشاهى نوشته است . » دربارهء زندگى خصوصى و روحيّات آن پادشاه منابع زيادى در دست نيست . آنچه تاكنون مهمتر بوده يادداشتهاى سليمان بهبودى ، و خاطرات محمّد ارجمند ( تلگرافچى مخصوص دربار ) است كه هردو به چاپ رسيده است . بعضى اطلاعات جزيى هم در نوشته‌هاى محمود جم هست ( چند مقالهء مندرج در سالنامهء دنيا ) . ولى او چون در روزگار محمّد رضا شاه به نوشتن آنها پرداخت منحصرا جنبه‌هاى مثبت را موردنظر داشته است . سميعى چون اين نوشته را در سال 1321 نوشته و نمىخواسته است كه همان اوقات به چاپ برسد طبعا مطالبش از لون ديگر است . كوشش او بر آن بوده است كه اديبانه آنچه را شخصا ديده و دريافته بود بر قلم مؤدب جارى كند . به مسموعات توجّهى ندارد . بعلاوه چون هنوز از رفتن شاه يك سال نگذشته و جانشينش هنوز قدرتى نيافته بود ترس و خوفى نداشته است ازين كه بد و خوب هردو را بنگارد . خوشبختانه بعدها هم درصدد امحاء اين اوراق برنمىآيد . اديب السّلطنه در 1332 درگذشت يعنى زمانى كه از محمّد رضا شاه ترسى برايش وجود نداشت . به هر تقدير چون اديب السّلطنه مدّت پنج سال در خدمت دربارى خود شاهد و ناظر رفتار و پندارهاى رضاشاه بوده است نوشته‌اش مانند خاطرات اسد الله علم براى تاريخ كشور ارجمند است و مىبايد به دسترس محقّقان تاريخ قرار گيرد . اديب السّلطنه از صفت بىآلايشى و آزادگى برخوردار بود . اين خصوصيّت او در گزارش وزير مختار فرانسه به وزارت خارجهء آن كشور ( سال 1925 ) موقعى كه اديب السّلطنه سمت وزارت عدليّه داشت منعكس شده است : « اديب السّلطنه مرد بىتكلّف و بىاعتنا به جاه و مقام است . » ( ص 201 كتاب موسوم به « قزاق » ترجمهء محمود پورشالچى ، چاپ تهران 1384 ) . مرحوم حسن سميعى بعدها اين نسخه را به اختيار مرحوم همايون سميعى عضو وزارت خارجه گذاشت و ايشان آن را به من سپرد تا روزى به چاپ برسانم . همايون سميعى در سال 1363 درگذشت . ياد اين هر سه سميعى كه از مردمان محترم و شريف بودند گرامى باد . پيش ازين بخشى كوتاه ازين خاطرات را كه مربوط به قضيهء كودتاى سوم اسفندست در مجلّهء آينده چاپ كرده‌ام . علائم متعدّد ( ! ) درين نوشته همه از نويسندهء آن است . ايرج افشار