ايرج افشار
343
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
اصرار داشت كه سرپرسى لورن پيش من بيايد . من قبول نكرده عذر خواستم و گفتم من به بازديد شما خواهم آمد و همانجا ايشان را ملاقات خواهم كرد . بعد هم به بازديد قنسول رفتم و سرپرسى لورن را در آنجا ملاقات كردم و او گفت مقصود من از ملاقاتى كه تقاضا شده بود اين بود كه در باب امنيّت جانى شيخ خزعل از زبان خودتان چيزى بشنوم كه مايهء اطمينان باشد . گفتم در صورتى كه شيخ خزعل صداقت و خدمتگذارى خود را به دولت ظاهر سازد البتنه محفوظ و مأمون خواهد بود . بعد از اين قضايا براى سركشى شهرهاى خوزستان رفته مسجد سليمان و عبّادان و چاههاى نفت و كارخانجات را تماما به تفصيل معاينه كرده و همهجا اعلاميّههاى لازم به عموم اهالى و رؤساى عشاير صادر نموده آنها را دعوت به اتحاد و اطاعت و انقياد كرده ، تعليمات لازمه به همهجا دادم و مراجعت ناصرى نمودم . در نقاط لازمهء خوزستان هم حكومتهاى نظامى برقرار كردم و از آنجا به محمّره رفتم و شيخ مرا با تشريفات كامل به خانهء خود برده پذيرايى نمود . در آنجا يك ملاقات خصوصى از من تقاضا نمود . اجازه دادم و آمد و تقاضايش اين بود كه اختيارات و اقتدارات محلّى او كما فى السّابق باقى بماند و الّا به او اجازه داده شود كه جلاى وطن كرده از ايران خارج گردد . به او جواب دادم كه من عجالة نمىتوانم اين تقاضاى شما را بپذيرم . بديهى است اگر بعدها از شما صداقت و خدمتگذارى ديده شد و حسننيّت و اطاعت خود را عملا ثابت كرديد دولت پاداش خدمت به شما خواهد داد و موجبات آسايش و اميدوارى شما را فراهم خواهد ساخت . اين بود شرح مسافرت من به جنوب و خوزستان و بعد از تصفيهء اين قضايا از محمّره « * » به بصره رفته . . . [ 6 ]
--> ( * ) . از اوراق تحرير سفرنامه به قلم اقبال همين مقدار موجودست .