ايرج افشار
334
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
هريك بر اسبهاى آرايشكرده سوار شده به حركت آمدند . در صورتى كه انواع و اقسام خيمههاى رنگارنگ و علمهاى گوناگون و آلات زرين و سيمين و لباسهاى فاخر را با آنها مىبردند و كسى هم از روى كتاب جامع عباسى آداب جهاد را بر آنها مىخواند به اين نظم و ترتيب قشون ظفرنمون از ميدان نقشجهان و خيابان چهارباغ به بيرون دروازه نزول اجلال كرد و خيمههاى سران سپاه را بر كنار رودخانه زدند درحالىكه دلها از بيم و هراس مىطپيد و هريك از فدويان جاننثار با آنكه دقيقهاى از ترتيب لباس و دستار و آرايش آن غافل نبود انديشهء راه فرار را در خاطر مىگذرانيد و اقسام ديات جراحات را در نظر مىگرفت تا اگر افغانى بر عضو او جراحتى رساند فى الفور او را به دادن ديهء آن مجبور كند و از اين راه پدر او را بسوزاند ! در موقعى كه اردو بيرون دروازه مقام گرفته بودند منجمين سعد و نحس شناس خود را به شتاب به اردو رسانده [ 62 ] به عرض خاكپاى جواهرآساى ملوكانه رساندند كه امروز ستارهء « سكّزيلدوز » در مقابل است و حركت نحوست دارد . وزير اعظم براى دفع نحوست از دروازهاى كه خارج شده بود برگشته از دروازهء ديگر برگشت . بالاخره اخترشناسان به وسيلهء معجزات علمى خود روز سعدى تعيين كرده ميدان جنگ را با رمل و اصطرلاب در نزديكى كرمان يا شهر بابك مقرر داشتند و آنقدر تعلّل كردند تا خبر رسيد كه محمود به حوالى اصفهان نزديك شده و عنقريب عملا اثرات ساعات سعد و نحس را به منكرين نشان خواهد داد . شاه رستمصولت و سران سپاه را زهره آب شد و به فكر چاره افتادند . شاه فورا قاصدى پيش محمود فرستاده پيغام فرستاد كه اگر با افاغنه به قندهار برگردد قريب يكصد و پنجاه هزار تومان نقد به او بپردازد . محمود كه در قلب مملكت اين ضعف باطنى را مشاهده كرد بيشتر جرأت يافته جلوتر آمد و از خواهش عاجزانهء شاه سرپيچيد . شاه و قشون او به طرف مغرب اصفهان حركت كردند درحالىكه سايبان بر سر داشتند و عطر و عبيرى كه به خود زده بودند فضاى عبور را معطّر و معنبر مىداشت ، تا به اين طنطنه و شكوه خود را به قريهء كلونآباد سه فرسنگى اصفهان رساندند . اينجا ديگر چون سپاه محمود رسيد كار از شوخى گذشته بايد جنگيد و