ايرج افشار

332

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

شاردن و كمپفر وصف كرده‌اند زياد نيست . به‌هرحال اصفهان در آن عهد و اوان بلاشبهه بزرگترين و آبادترين و پرجمعيت‌ترين بلاد دنيا بوده است و به واسطهء صفاى باغات و خيابانها و نزهت هوا و رونق و شكوه ابنيه تالى و ثانى نداشته و از همان اوقات است كه آن را « نصف جهان » لقب داده و راجع به آن گفته‌اند : اصفهان نيمهء جهان گفتند * نيمى از وصف اصفهان گفتند از سال 1135 نكبت به اصفهان رو كرد و بىكفايتى شاه سلطان حسين و درباريان او استيلاى افغان را به آن شهر مينونشان محرّك شد . اينجا ديگر قلم از جريان مىايستد زيرا كه بايد به زبان بىزبانى شرح يكى از خونينترين داستانهاى تاريخ ايران را كه آلوده به انواع رسوايى و سرشكستگى است بگويد . بر خلاف تهوّر و مناعتى كه در بيان عظمت دوره‌هاى باافتخار عهد دو شاه عباس داشته در اين مورد به سرافكندگى و خجلت به عجلهء تمام اين سرگذشت بدگذشت را طى كند بخصوص كه آخر آن به فاجعهء جانگداز ويرانى اصفهان ختم مىشود و از زير آن همه صدمات و آلام خرابه‌هاى عظيم‌ترين بلاد آسيا را بيرون مىآورد [ 60 ] و آن قصهء جگرخراش اين است : در سال 1133 محمود خان غلجائى از قندهار به طرف كرمان عزيمت كرد و به كمك زردشتيان آن محل شهر را تسخير نموده خيال آمدن به اصفهان را در دماغ پخت . لطفعلى خان بيگلربيگى فارس كه برادرزادهء فتحعلى خان وزير اعظم شاه بود با عدّهء قليل كرمان را از دست محمود گرفته افاغنه را عقب زد و حملهء اول محمود بىنتيجه ماند . دشمن مملكت در اين وقت در خارج نبود بلكه در دربار اصفهان قرار داشت و آن بىكفايتى شاه كم‌خرد بىمايه و درباريان سفيه سبك‌مغز او بودند كه عقل طفلى را نداشتند و در موقع مشاوره هم مشير و مشارى جز زنان حرم و خواجه‌سرايان اندرون يا آخوندان بىوقوف مدرسهء چهارباغ نمىشناختند . در موقعى كه فتحعلى خان وزير اعظم برادرزادهء خود لطفعلى خان را به جمع‌آورى سپاه جهت فتح قندهار مأمور كرد و آن سردار كافى نيز به ترتيب اين كار