ايرج افشار

277

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

تاريخ و جغرافياى شهرها كند . اختلاف كلى عبارت است از برداشتن مقدمهء كوتاه اقبال و بر جاى آن نوشتن مقدمه‌اى پانزده صفحه‌اى به زبان تحكم‌آميز و سلطه‌طلبانه و در آن نسبت به احمد شاه جملاتى تند دارد كه نويسنده خواسته است نظر سردار سپه را بنماياند . جز آن بر مؤتمن الملك مقرون به بددهنى طعنه زده شده است . البته اقبال چنان جنمى نداشته است كه چنان بنويسد . عباس اقبال در متن خود مقدارى زياد اطلاعات تاريخى راجع به شهرها و ابنيهء آنها را در سفرنامه گنجانيده بود كه طبعا چون دور از مقصود و منظور و كاملا خارج از قلمرو آگاهيهاى سردار سپه بود توسط ويراستار رسمى حذف و بالعكس بعضى عبارات و شرح مشاهدات و مخصوصا اسنادى دولتى بدان افزوده مىشود . تصوّر مىكنم باقى بودن اين مقدار از نوشتهء خطّ اقبال دلالت بر اين هم مىتواند داشته باشد كه او همين قسمت را نوشته و به بهرامى يا ديگرى داده بوده است و آنها چون روش انتخابى اقبال را در تفصيل مطالب تاريخى نپسنديده‌اند دنباله را خود نوشته باشند . پس اگر تمام سفرنامه به خط اقبال باقى بود مىتوانستيم به طور قاطع بگوئيم كه او سراسر سفرنامه را تحرير كرده بوده است . در همين قسمت بازمانده ديده مىشود كه تمام مطالب مربوط به تاريخ اصفهان و ابنيهء آن در سفرنامهء چاپى نيامده است . پس مىتواند قرينه‌اى باشد از انصراف مسؤولان بر دنبال كردن كار به قلم اقبال . اقبال در سال 1304 به سمت منشيگرى هيأت نظامى اعزامى به فرانسه به پاريس رفت . آن طور كه خوانده‌ام سرلشكر حبيب الله خان شيبانى رياست آن هيأت را بر عهده داشت . آن هيأت براى خريد اسلحه مىرفتند ولى اقبال پس از مأموريت ماند و به تحصيل پرداخت . از طرفى اين مأموريت شايد پاداشى بوده است از سوى سردار سپه نسبت به زحمات اقبال در نوشتن سفرنامه . به هر تقدير اين نوشته دو فايده دارد : يكى اينكه منبع نگارشى قسمتى از سفرنامهء خوزستان سردار سپه شناخته مىشود و ديگر اينكه اطلاعات زيادى از احساسات اقبال دربارهء تاريخ و جغرافياى ايران به دست مىآيد . اما افسوس كه قسمت كوچكى از آن بر جاى مانده است ( تا اصفهان ) و نيز چهار صفحه از قسمت مربوط به بنادر خليج‌فارس كه صورت پاك‌نويس شدهء نوشتهء اوست و به خط خود او .