ايرج افشار

86

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

بيت پيكرش كان سربه‌سر نور و صفاست * سايهء خورشيد انوار بقاست « 1 » ظاهرا گر سايه عين نور نيست * كج مبين كز نور چندان دور نيست سايه را ضوء دوم « 2 » گويد حكيم * از دويى بگذر كه گردى « 3 » مستقيم سهام « 4 » صايبش چون سهام حوادث ايام هرگز خطا نرود ، و خدنگش چون از كمان كين بيرون آيد خصم را سهم الموت به خانهء نكبت رسد . تيغ آفتاب شعاعش چون از افق نيام طلوع كند عدوى او « 5 » مدبر قاطع را در درجهء طالع خود بيند . بيت نموده عكس حسامش به چشم دشمن ملك * چنانچه « 6 » عكس زمرّد نموده افعى را سپهر فتح ابو الفتح آنكه هست روا « 7 » * ز ظلّ رايت فتحش سپهر اعلى را حسامش آفتابى است كه چون دشمن ملك ارتفاعش را به سمت الرأس خود بيند وقت زوال خود داند . آبى است « 8 » كه شرارهء شرارت و حقد و حسد « 9 » از سينهء مخالفان [ بازنشاند پل آتشى است كه چون در صحراى رزمگاه برافروزد مخالفان را ] « 10 » گياه‌صفت بسوزاند . درياصفت با برهنگى دامن پر از جواهر گوناگون دارد و با يكرنگى در روز مصاف متلون چون « 11 » بوقلمون نمايد . [ a 5 ] « چو غنچه كز دم باد صبا شكفته شود » دل دشمن از باد دم تيغش شكافته گردد . يكران سبك خيزش تندبادى است سليمان زمان بر آن سوار ، ديونژادى است پرىپيكر عفريت‌رفتار . نىنى فلك الافلاكى است « 12 » كه خورشيد را به يك روز از مشرق به مغرب رساند يا صباء اقبال است كه به يك نفس گل فتح در باغ دولت

--> ( 1 ) . ط : لقاست ( 2 ) . ط : دويم ( 3 ) . ب ، ج : گشتى ( 4 ) . ط : + راى ( 5 ) . از ط آورده شد ( 6 ) . ج ، ط : چنان كه ( 7 ) . ج : او را ( 8 ) . ج ، ط : يا آبيست ( 9 ) . ب ، ج : شرارة و حقد از ( 10 ) . ب ، ج : ندارد ( 11 ) . ط : متلون چون ندارد ( 12 ) . ج ، ط : فلك الافلاكيست