ايرج افشار

59

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

نهادند بر يكدگر تيغ كين * به لرزش درآمد زمان و زمين آخر الامر دلاوران شاملو بر بهادران تركمان غالب آمده خان پرناك بغايت غمناك گشته حصارى شد . بعد از مدتى موكب همايون بنابر مصلحت از ظاهر بلدهء منوره برخاسته به فيروزى و اقبال به دار السلطنهء هرات نزول اجلال فرمود . درين اوان مرشد قلى خان خلف شاه قلى سلطان كه حاكم قصبهء خواف و باخرز و ولايت تربت و بادغيس و محولات بود به هرات آمد . به پاىبوس مشرف شده و عليقلى خان چند روزى از راه وفق و رفق به مدارا سلوك نمود و چون خبر ورود لشكر عراق در ركاب سلطان حمزه ميرزا به خراسان شيوع يافت مرشد قلى خان مرخص شد و به ولايت خود رفت ، و چنانچه سابقا ثبت افتاده آن واقعات روى داد كه قلعه را به تصرف لشكر عراق نداد و آن لشكر به هرات آمده مدتى قلعهء هرات را محاصره نمودند و ميرزا سلمان جابرى جبرا و قهرا در دست امرا كشته شد و لشكر ترك محاصره نموده معاودت كردند . بعد از آن حالات مرشد قلى خان بار ديگر به پابوس نواب همايون وارد هرات شد . چون نواب گيتىستان را نسبت به مرشد قلى خان توجه خاص بود [ 31 ب ] و همه روزه شفقتهاى شاهانه به دو مىنمود لهذا خان مذكور نيز شب‌وروز درين فكر بود كه به انواع خدمات شايسته مزاج با ابتهاج [ را ] تسخير نموده لواى جهانگيرى بر وفق مراد خود برافرازد . بناء عليه خواجه افضل الدين محمد وزير عليقلى خان اين معنى را به فراست دريافته شبى در خلوت به عبارت پسنديده به خان مذكور اظهار نمود و رأى ايشان بدين قرار گرفت كه شخصى را فريب داده به قتل مرشد قلى خان مأمور دارند . بعد از چند روز بىخردى را به نويد امارت و ايالت مستوثق « 1 » و اميدوار ساخته به مهم مزبور تحريك نمودند . آن تبه رأى كوتاه‌انديشه از وخامت سوء عمل نينديشيده فرصت‌طلب بود ، تا آن‌كه شبى در خانهء مرشد قلى خان شنيد كه خان در هنگام صبح به فلان حمام خواهد رفت . آن شخص از خرد بيگانه به تنهائى در شب خود را با تيغ برهنه به حمام رسانيده آن شب را در خزانهء حمام به روز آورد . در هنگام طلوع آفتاب خان معظم اليه چون قدم در حمام گذاشت از عقب مومى اليه دلاكى كه در جثه و تركيب شباهت تمام به مرشد قلى خان داشت درآمد . آن

--> ( 1 ) . مشتولق