ايرج افشار
56
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
استعجال به خدمت اولياى دولت ابد پيوند عرضه داشت نمودند . مشهور است كه در آن ساعتى كه رافع به نظر بندگان « شاه دينپناه » درآمد پادشاه اين بيت را بر زبان بيان حق ترجمان داشته مكرر مىخواندهاند : عباس على است شير غازى * سر دفتر لشكر حجازى در همان مجلس فضلاى دانشمند و اصحاب تنجيم را طلب فرموده از ثقبهء باريكبينى نظر به اسطرلاب دانش و تقويم تفهيم انداخته مستقبل احوال شاهزادهء بلندوقار را مشاهده نمودند . اعظم فضلاى دوران قاضى معز الدين محمد اصفهانى به عرض شاه رسانيد كه از آثار سماوى چنين ظاهر مىشود كه فرق فرقدانساى آن شاهزاده به افسر پادشاهى مزين خواهد شد . شاه دينپناه از اين معنى خرم و مسرور گرديده قاليچهاى كه در حين جلوس بر روى تخت والابختش گسترده بودند به جهت آن خلفزادهء خاندان پادشاهى معين فرمود و نام سعادت فرجامش را بنابر آنكه در آن ساعت آن بيت را بر زبان داشتند موسوم به عباس ميرزا نموده رافع را مرخص فرمودند . چون خبر توجهات شاه دينپناه به مسامع سكنهء هرات رسيد مبتهج و مسرور گشتند . خلاصهء كلام آنكه روزبهروز نهال قامت استقامت آن شاهزادهء فرخندهفر در جويبار تأييدات الهى پرورش يافته از سيماى عالم آرايش انوار سعادت مىدرخشيد تا آنكه بعد از دو سال از تاريخ مولود آن حضرت والد بزرگوارش به مرض آبله گرفتار گشته از شدت علت ، قوت هردو بصر آن سلطان اعدل نيكوسير زايل شد . چون اين خبر به شاه رسيد حكم جهان مطاع صادر شد كه آن شهريار بلند وقار به اتفاق فرزند مهتر خود سلطان حمزه ميرزا [ 30 الف ] عنان عزيمت به صوب شيراز انعطاف دهند و منشور ايالت هرات را به نام نواب عباس ميرزا رقم زده به همراه فرستادند . شهريار بلند وقار حسب الفرمان قضا جريان حكومت كل بلاد خراسان را به فرزند ارجمند گذاشته عازم ولايت فارس شدند . بلى در چمن غنچهء تازهروى * ز اول هويدا كند رنگ و بوى هم از اول صبح گيتى فروز * نمايان بود روشنائى روز بعد از آنكه سرير سلطنت و جهانبانى به وجود حضرت شاه اسمعيل ثانى زينت يافت و صيت صلابت خونريزيش عالمگير شد و نهال حيات برادران را به تيغ بىدريغ از پاى درآورد و شاه قلى سلطان استاجلو را در هرات به قتل رسانيد