ايرج افشار
50
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
داشت و به حكمتهاى عملى قلوب نيكان كوهستان ولايت كوه گيلويه را فريفته ساخته رفتهرفته به همدستى ارادت آن جماعت سفيه مرتبت صاحب دستگاه شوكت بلكه كارخانهء عظمت شد و چون آوازه او اشتهار يافت جمعى ديگر از سادهلوحان روزگار برگرد آن غدّار [ 26 ب ] مكّار جمع گشته آغاز فتنه و فساد نمود و دست تطاول به غارت اموال جماعتى كه سر خرد را از ربقهء اطاعتش مىپيچيدند گشود . در چنين وقتى خليل خان افشار كمر به استيصال آن قلندر بدسير بسته با اندك سپاهى در نهايت بىتدبيرى قدم در آن كوهستان گذاشت . آخر الامر به سبب سوء تدبير آن خان تباه انديشه و بسيارى هجوم الوار دنائتپيشه شكست بر لشكر افتاده جملگى به قتل رسيدند و خليل خان افشار در آن معركهء كارزار به دست گروه الوار درآمده او را به سياست هرچه تمامتر به اقبح وجهى به قصاص رسانيدند . از اين رهگذار كار آن قلندر نابكار يكى درصد بالا گرفت و به غوغاى زياده از اندازه به معمورهء كوه گيلويه درآمده و در خانهء خليل خان افشار رحل اقامت انداخته به عشرت مشغول شد . در آن اوان قلعهاى در نهايت متانت در ملك دهدشت بنا نهاد و بدانجا نقل نموده به كار سلطنت مشغول شد . بعد ازين مقدمات اسكندر خان برادرزادهء خليل خان مذكور كه بيگلربيگى كوه گيلويه بود موازى سى هزار نفر جمع نمود و قلعهء دهدشت را محاصره نمود . در هنگام محاصره بعد از آن به چند روز باران عظيم باريده يك جانب ديوار آن حصار افتاد . اسكندر خان اين معنى را از شواهد اقبال شمرده لشكر را يورش فرموده حصار را متصرف شد و منادى كرد كه احدى مزاحم حال سكنهء آن قلعه نگشته قلندر را به دست آورند . بعد از سه روز سكنهء آن حصار قلندر مذكور را گرفته به خدمت اسكندر خان آوردند . در همان روز به بدترين سياستى به قتلش رسانيده ولد او را مقيد ساخته به درگاه خلافتپناه فرستاد . ايام فتنهء قلندر بداختر به شش سال كشيده بود تا آنكه درين سال زمانه بساط فساد او را در نورديده ، رسيد بدانچه رسيد . وقايع سنهء 992 - به شرح مجمل آنكه امير خان تركمان به عرض نواب مظفرلوا رسانيد كه مصلحت در آن است كه سكه و خطبه به نام سامى ميرزايى شود . طبع مبارك [ آن ] شاهزادهء [ با ] همت از اين رهگذر از مومى اليه منحرف گرديده در