ايرج افشار
31
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
شاه به وثاق آن حضرت تشريف آورده [ 17 الف ] عذر تقصيرات اين طرف خواسته از جانب آن حضرت نيز عذرخواهيها به ظهور پيوست و به فيروزى و اقبال روانه شد . و از كنار آب هيرمند اجتماع لشكر دست داده به قندهار رفتند و عسكرى ميرزا برادر آن حضرت در قلعه بر روى او بسته به دوستى كامران ميرزا برادر اعيانى خود كه در كابل و غزنين بر تخت سلطنت نشسته با آن حضرت كه برادر بزرگتر و ولىّ نعمت همه بود عناد مىورزيدند در مخالفت كشور ، و امراء عظام قلعه را محاصره كرده همه روزه فيما بين جنگ و جدال بود . بيرام خان به اتفاق چند نفر از جوانان قزلباش به كابل رفته فرمان عاطفت شاهى كه به اسم ميرزا كامران عزّ اصدار يافته [ و ] انواع نصايح و ارشاد پادشاهانه در آن مندرج بود و او را به وفاق و اتفاق برادر بزرگ و ترك نفاق و لجاج ترغيب فرموده اظهار نموده بودند كه از روى غيرت و حميت با يكديگر متفق بوده به دفع دشمن بيگانه پردازند و مملكت از دست رفته را به دست آرند ، به نظر ميرزا رسانيدند . اصلا در او اثر نكرد ، روزبهروز در عداوت افزود . بيرام خان و فرستادگان را به سخن دروغ بىفروغ گسيل كرد . مدت محاصرهء قندهار تا هشت ماه به طول كشيده و مددى از ميرزا كامران نرسيد . عسكرى ميرزا و محصوران عاجز شدند و امان خواسته بيرون آمدند و قندهار و زمين داور به تصرّف درآمد . و حضرت پادشاه قندهار را به شاهزاده كامكار محمد مراد ميرزا پيشكش كرد . بوداق خان قاجار للهء ميرزا متصرف شد و از آنجا عزم كابل فرمودند . جمعى از سپاه قزلباش به جهت امداد يساق و فقدان مأكولات بعضى به رخصت و بعضى بىرخصت بازگشتند . درين اثنا شاهزادهء كامكار مريض گشته سفر آخرت اختيار نمود . بعد از فوت شاهزاده حضرت پادشاه به مصلحت امراى جغتاى قندهار را از بوداق گرفته به بيرام خان كه دولتخواه طرفين بود سپرد . بوداق خان اول در مقام مضايقه درآمده به عرض اشرف اعلى موقوف مىداشت و از ارگ بيرون نمىآمد و آخر حضرت پادشاه خود به شهر تشريف آورده بوداق به ملازمت رسيد . چون حضرت پادشاه دينپناه به جميع امرا سفارش كرده بودند كه تا در خدمت آن حضرت باشند ، فرمان آن جناب را تالى فرمان ما دانسته از آن تجاوز