ايرج افشار
6
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
الحاصل چون آن حضرت خدمت سيد بزرگوار رسيد واقعات خود را بر او عرض كرد خواست كه دست ارادت [ 5 الف ] در دامنش آويزد ، جناب سيد لحظهاى سر به گريبان مراقبه فروبرده سر برآورد گفت اى عزيز معاملهء بزرگى كه ترا در پيش است درين بازار سرانجام نمىيابد . امروز كسى كه ترا به مقصد رهنمون گشته دفع حجاب از تو نمايد به غير از عارف ربّانى شيخ ابراهيم زاهد جيلانى نيست « 1 » كه در نزديكى ولايت شما بر كنار دريا خلوتى دارد و حليهء جمال شيخ زاهد را وصف كرد و آن حضرت سيد را وداع نموده پا به طلب بر شاهراه مقصود نهاد . آن حضرت برادرى داشت در شيراز صلاح الدين نام در كمال شوكت و به كثرت مالومنال ، هرچند اسباب تجمل و تمول عرض كرد نظر قبول بر آنها نينداخته روانه گرديد و به اردبيل رسيد . نشان مسكن و مكان شيخ زاهد گرفته متوجه آن صوب شد و به خدمت آن حضرت مشرّف گشته جميع صفات شيخ را به نوعى كه نشان داده بودند موافق يافته زبان حال بدين مقال گويا گرديد : كانچه دل اندر طلبش مىشتافت * در پس اين پرده نهان بود يافت مجملا آن حضرت را ترقى عظيم روى داد . انوار الهى از باطنش درخشيدن آغاز نهاد . شيخ زاهد او را صفى الدين خطاب نموده تكليف مصاهرت نمود و صبيهء قدسيهء خود فاطمه نام [ را ] كه به ورع و پرهيزگارى از نيكان زمان ممتاز بود به او در عقد ازدواج كشيد . شبى در خواب ديد كه شمشيرى حمايل كرده كلاه سمورى بر سر دارد . گفت سبحان اللّه صفى را به شمشير و كلاه سمور چه مناسبت است . كلاه برداشت آفتابى از فرق همايونش طلوع نمود . صباح خواب را به شيخ زاهد نقل نمود ، از تعبيرش سؤال كرد . شيخ روشنضمير به حسن تقرير نمود كه آن شمشير و آفتاب علامت پادشاه قاهرى است از صلب تو كه عنقريب آفتاب دولتش به عالميان تافته به شعلهء شمشير آبدارش آثار ارباب بدع و ضلال محو و معدوم مىگردد . خوارق عادات و كرامات از آن حضرت بسيار است كه اين مختصر گنجايش آن را ندارد . شيخ زاهد در شهور سنهء سبعمايه جهان فانى را وداع كرده در سياورد « 2 » گيلان مدفون شد و حضرت شيخ بر مسند ارشاد تمكن يافته آوازهء مقامات و علوّ درجاتش به شرق و غرب رسيد . مريدانش در روم و شام و ديار مغرب و هند از حيّز
--> ( 1 ) اصل : است ( 2 ) كذا ، ( سيارود ؟ )