محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
پيشگفتار 48
دستور شهرياران ( فارسى )
جلوس نواب سكندرشأن سلطان محمد پادشاه منصب كلانترى دار السلطنهء تبريز را عهدهدار شد . ليكن با مخالفت و دشمنى رقبا اجبارا راهى اردوباد شد و در زمان سلطان حمزه ميرزا و شاه عباس مشاغلى از جمله وزارت اسلمس خان تاتى اغلى ذو القدر مهردار اختيار نموده ، بالاخره از مشاغل دنيوى دلگير گشته ، ميل توطن مشاهد مقدسه و كسب مثوبات اخروى نموده ، چندگاه توفيق مجاورت عتبات عاليات دريافت سپس ارادهء توطن شيراز نمود و منظور انظار شفقت شاهانه گرديده ، هر ساله مبلغ يكصد تومان شاهى از قصر الدشت شيراز به رسم سيورغال عنايت فرمودند و عاقبت در سال هزار و ده هجرى قمرى در شيراز درگذشت . » 113 ميرزا عبد الحسين ( منشى الممالك ) : خلف ميرزا ادهم بيك مستوفى كه به منصب منشى الممالكى رسيد و داراى كتاب تحفهء شاهى در زمينهء منشآت صفوى است . اين اثر مجموعهء منشآت يا مجموعهء مكاتيب و مناشير است كه وى به نام شاه صفى در 1043 ه . ق در سن شصت سالگى در يك مقدمه و دو باب و خاتمه ساخته است . 114 از ميرزا عبد الحسين ، دو فرزند به نامهاى محمدرضا مجلسنويس و ميرزا زين العابدين منشى الممالك به جاى ماند . محمدرضا ( مجلس نويس ) : وى مؤلف كتاب كشف الآيات قرآن كريم است و پسرش عبد الجميل گويد : « پدرم بيست مجلد لغات تركى و رومى و جغتايى و روسى و قزلباش و خطايى گرد مىكرد و مىخواست آنها را در كتابى به نام منشآت سليمانى بگنجاند ، اما به انجام نرسانيد . » 115 از محمدرضا مجلسنويس دو پسر به نامهاى عبد الجميل و محمد تقى به جاى ماند . ميرزا زين العابدين ( منشى الممالك ) : صاحب تذكرهء نصرآبادى در مورد وى مىنويسد : « جوان قابل كامل به همتى بود در كمال مردمى و آدميت و نهايت پاكى ذات و اهليت . بعد از والد بزرگوار به منصب انشاء ممالك سرافرازى يافت ؛ نهايت اعتبار و اقتدار داشت . چند سال قبل از اين فوت شده ، برادر عالى مقدار ايشان ( محمد رضا مجلسنويس ) كه در كمال فضيلت و دانايى است ، به آن منصب سرافراز شد . مرحوم مشار اليه فكر شعرى مىكرد و منشى تخلص داشت . شعرش اين است . بيت : بىحجابى پردهء ديدار عاشق مىشود * عينك چشم و دل ما باشد اين ديوارها * * * كس نديديم به هموارى خود زير فلك * گويى اين سنگ همين بر سر ما مىگردد * * *