محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
پيشگفتار 41
دستور شهرياران ( فارسى )
چشم مىكشيدند . كسانى كه از جامهء ابريشمى تن مىپوشيدند ، چون كرم پيله به پرك خوردن مىپيچيدند . و جمعى كه به مغز بادام و لوزينه نمىآلودند ، از شدت جوع براى پوست درخت خوردن ، به پاى درختان مىافتادند . اگر دانهء ارزنى مىجستند ، رفيق را پى نخود سياه فرستاده ، خود به دزدى مىخوردند . و اگر حبهء جاورسى مىيافتند ، در تقسيم آن ، مته به خشخاش مىنهادند . كسى روى پياز را سير نمىديد و دانهء ماش از شاه دانج عدسى عزيزتر گرديد . سائلان از بردن اسم نان ، تودهنى مىخوردند ، چراغ دودمانها بىنور و اصفهان يكباره ويران گرديد . قحطى آدم علاوهء قحطى نان شد . امناى دولت را سررشتهء طاقت ، گسيخته شد و خاك عجز و هوان بر فرقشان بيخته . . . » 93 پس از هفت ماه و بيست و سه روز محاصره ، شاه سلطان حسين كه در طى اين مدت موفق شده بود پسرش طهماسب ميرزا را از حرم به در آورده و جهت جمعآورى قوا و شكست افاغنه به بيرون از اصفهان بفرستد ، چون نتيجهاى از اقدامات خود و ديگر يارانش نديد ، به واگذارى تاج خسروانى به محمود افغان ، تن در داد و عاقبت ، اين شاه نگونبخت افسردهء دلخسته ، سوار بر اسب عاريتى محمود ، از معابر پايتخت خود كه اجساد مردگان بر آنها پراكنده بود ، آهسته به طرف اردوگاه محمود افغان روانه شد و پس از مدتى انتظار در اردوگاه ، به سراپردهء محمود وارد شد و چنين گفت : « فرزند ، به موجب گناهان من ، خداوند مرا بيش از اين لايق سلطنت نمىداند . اينك حق تعالى سلطنت مرا به تو مىدهد . اين است علامت و نشان پادشاهى كه من بر سر تو گذاردم . سلطنت تو طولانى باد . » 94 و بدين ترتيب طومار بيش از دو قرن حكومت سلسلهء صفوى در پيچيده شد . علل سقوط : مينورسكى دلايل سقوط سلسلهء صفويه و نهايتا واگذارى تاج سلطنت به محمود افغان را به صورت زير مطرح مىكند : الف : از ميان رفتن كامل هستهء مركزى عقايد مربوط به سلطنت متكى به مذهب . يعنى اساسى كه شاه اسماعيل بر پايهء آن ، حكومت خود را بنا كرده بود ، بىآنكه انديشهء اعتقاد مؤثر ديگرى جايگزين آن شود . ب : اختلاف فاحش عناصر قديم و جديد در نظام ايران . ج : تزلزل توازن ميان ممالك و خاصه و توسعهء خاصه كه طبعا مايهء دلسردى و رميدگى خاطر خدمتگزاران متصدى آن توسعه مىگشت . د : وجود « نيمه حكومتى » در حرم و شخص ملكهء مادر و خواجهسرايان كه اعمالشان غالبا دور از مسئوليت و بىتعقل بود . ه : فساد خاندان سلطنتى كه نوباوگان آن در محيط حرم ، بىخبر از حوادث جهان