محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
پيشگفتار 33
دستور شهرياران ( فارسى )
اخاذى و رشوهخوارى : بدرستى روشن است كه تأمين هزينههاى مذكور ، از سوى درباريان ميسر نمىشد مگر با اخاذى و رشوهخوارى . چنان كه سفير پرتغال در گزارش سفر خود از ايران در اين مورد تصريح دارد و مىنويسد : « همهء كارها در اين دربار با پرداخت وجه نقد انجام مىگيرد و چيزى نيست كه در ازاى پول به دست نيايد . زيرا صدر اعظم همه چيز را در معرض فروش قرار داده است . . . رشوه و پول در دربار ايران موجب موفقيت در مهمترين كارهاست . » 53 رشوهخوارى و اخاذى صرفا محدود به بيگانگان نمىشد بلكه در درون دربار حتى براى كسب مقامات دولتى نيز بازار اخاذى گرم بود . چنان كه « هر يك از عمال ولايات چون از حضور اعلى ، سرافراز به خدمتى و حكومتى مىشدند ، مبلغها به طريق نذرانه و رشوه از آن شخص به عنوان تقبل مىگرفتند و شخصى ديگر كه وجه رشوه را زياد مىنمود ، با وجود حصول فرمان و خلعت و راهى شدن ، باز او را بين راه برگردانيده ، تشريف و فرمان را مسترد نموده كار را به شخصى كه وجه زياده داده بود ، تفويض نموده ، به قاعدهء دور و تسلسل ، پيوسته بازار تغيير و تبديل عمال ، داير و رايج بود . چنان كه شخصى كه از حكومت كاشان معزول شده ، او را از بين راه برگردانيدند ، اين بيت گفته بود : معزول شده بنده به كاشان نرسيده * گرگ دهن آلودهء يوسف ندريده » 54 در اين آشفتهبازار كه هر كس فكر پر كردن جيب خود بود ، شاه با تغيير املاك عمومى به املاك خاصه كه قسمت عمدهء آن در زمان شاه سليمان صورت گرفته بود ، 55 گوى سبقت را از ديگران ربوده و به عنوان ثروتمندترين مرد محسوب مىشد . اما با تمام اين احوال ، شاه سلطان حسين صفوى مىكوشيد جانب علماء را نيز نگاه دارد . در واقع او كه اولين رقمش بعد از جلوس ، « در باب تخفيف و تصدق سى هزار تومان عشر و ده نيم سيورغالات و حق النظاره . . . [ كه ] بايستى . . . از سادات و علما و مستحقين و صلحا وصول » 56 مىشد ، صادر گرديد ، در نزديكى به علماء و روحانيون به حدى سعى و كوشش مىكرد كه خاتونآبادى در وقايع السنين مىنويسد : « در سلسلهء صفويه . . . به تشرع و اخلاص پادشاه دينپناه شاه سلطان حسين . . . نيامده و همه كارهاى خود را موافق شرع شريف مىكند و مسايل را جميعا از حضرت استادى علامة العلمايى مير محمد باقر . . . اخذ مىكند و اعتقاد كامل به حضرت استادى دارد . » 57 به هر ترتيب در يك ارزيابى كلى از دوران شاه سلطان حسين بايد گفت كه در عهد او تيغ در غلاف زنگ گرفت . 58 و سپاهيان كه بر اثر بىنظمى و كمى مواجب دلسرد شده بودند ، با اكراه خدمت مىكردند . دزدان در راهها به راهزنى مىپرداختند و حتى راهداران نيز با ارتكاب به اين عمل باعث وقفه در امور بازرگانى مىشدند . 59