محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
پيشگفتار 24
دستور شهرياران ( فارسى )
رديف شاه ، در حالى كه فقط چند قدم با او فاصله داشت ، مىنشست . 14 شايد دربارهء احترامى كه شاه صفوى به مجتهد مىگذاشت ، بتوان گفت كه قسمت زيادى از آن تصنعى بود و در اين كار هم شاه پرواى مردم را مىكرد . زيرا پيروى مردم از مجتهد تا بدان پايه بود كه شاه صلاح خود نمىدانست به يكى از اصول غير قابل تخطى دين تجاوز كند و يا در كار مملكتدارى به كارى دست زند كه مجتهد ناگزير باشد آن را خلاف ديانت اعلام نمايد . 15 دربار نيز در چنين وضعيتى هرگز به فكر پيشرفت و ترقى و توسعهء مملكت نبود . آنچه كه اكثرا مد نظر درباريان و صاحبمنصبان كشورى و لشكرى قرار داشت ، حفظ مصالح فردى حتى به قيمت فقر و قحطى عمومى بود . شرحى كه كمپفر در سفرنامهء خود از دربار به دست مىدهد ، گواه صادق اين مدعاست . او مىنويسد : « محيط دربار همواره در جوش و خروش و هيجان است . هر كس مىكوشد كه گليم خود را از آب بيرون بكشد . بزرگان ، سرگرم بند و بست و بگير و بده هستند و در اين ميان هيچكس پرواى كار مملكت را ندارد . احدى در بين جمع بىشمار اين برگزيدگان و معتمدان شاه نيست كه به تبعيت از نداى وجدان و از شور وطنپرستى ، مشكلات كار مملكتدارى را به شاه بىتجربه بنماياند و يا به او نصيحت كند كه به صلاح و صرفهء عموم ، با بازوان توانا سكان ادارهء امور را بگرداند . اينها اگر بتوانند يك بار مرحمت شاه را به خود جلب كنند ، ديگر همّ و غمّشان منحصرا موقوف به آن مىشود كه او را از معرفت به احوال مردم و مملكت مانع شوند و كارى كنند كه او بدون پروا و انديشه ، اوقات را به فراغت و بيكارى بگذارند ، تا از اين رهگذار آنها بهتر بتوانند به منافع شخصى خود برسند . تمام درباريان هر چند كه ممكن است تك تك خصم يكديگر باشند ، در اين يك نكته با هم اتفاقنظر كامل دارند و سر شاه را بدون وقفه با انواع و اقسام قصههاى خوشمزه و نقل عياريها و حكايتها گرم مىكنند . مديران شوراى مملكتى به وى اطمينان كامل مىدهند كه اوضاع روبهراه و در اطراف و اكناف مملكت امنيت برقرار است ؛ ستارهشناسان مىگويند كه ستارهء سعد پادشاه بر آسمانها طالع است ؛ اطباء قوه و قدرت و مزاياى بدنى وى را مىستايند و او را به تفريح مداوم تحريك و ترغيب مىكنند ؛ حرمسرا نيز در اين مسابقه كه براى جلب توجهء شاه انجام مىگيرد ، از ديگران واپس نمىماند و البته با راه و رسم زنان حيلهگر و به عبارت ديگر ، تحريك شهوات شاه به مقصود ، مىرسد . » 16 با وجود چنين دربارى كه در فوق ، شرح آن آمد ، چه منصفانه گفته است « لكهارت » كه : « بخت با سليمان و مملكتش يار بود كه تركها در آن ايام ، سخت سرگرم جنگ با دول اروپائى بوده ، فرصت نداشتند به ايران حمله كنند . » 17 چه ، شاه سليمان هميشه مىگفت كه « بىاعتنايى به تجاوزات و پرخاشگريهاى مختصر را بهتر از آن مىداند كه دست به جنگى بزند كه سرانجامش نامعلوم است . » 18 و اين خود توجيهى بود براى