غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

25

دستور الوزراء ( فارسى )

حسن بن المستنجد ، 34 ) الناصر لدين اللّه ابو العباس احمد بن المستضيئى 35 ) الظاهر بأمر اللّه ابو النصر محمد بن الناصر ، 36 ) المستنصر باللّه ابو جعفر منصور بن الظاهر ، 37 ) المستعصم باللّه ابو احمد عبد اللّه بن المستنصر و از احوال وزراى اين طايفه آنچه پرتو شعور محرر اين سطور بر آن افتاده اينست كه مسطور مىگردد : ابو سلمة بن سليمان الخلال بعقيده بعضى از مورخان موسوم بحفص بود و برخى ديگر نام او را جعفر گفته‌اند و باتفاق علماى اخبار ابو سلمهء « 1 » خلال در سلك اكابر زمان خود انتظام داشت و پيوسته رقم محبت اهل بيت حضرت رسالت عليه التحية و السلام بر لوح دل مىنگاشت و در آن اوان كه ابو مسلم مروزى بعضى از امراى خراسان را بتسخير ممالك عراق نامزد فرمود مكتوبى بابو سلمه نوشته در آن كتابت از وى بوزير آل محمد تعبير نمود « 2 » و چون امراء ولايات عراقين را در حوزهء تصرف آورده بكوفه رسيدند حسن بن قحطبه كه امارت لشكر ابو مسلم متعلق بوى بود با ابو سلمه ملاقات كرده نامهء ابو مسلم را ظاهر ساخت . و ابو سلمه اكابر و اشراف كوفه را در مسجد جامع مجتمع گردانيده آن نوشته را بر مردم خواند و عمال بر اطراف ولايات فرستاده متصدى اشتغال وزارت شد . در اين اثناء ابو العباس سفاح و برادرش ابو جعفر منصور كه تا آن زمان از وهم مروانيان پوشيده و پنهان بسر مىبردند بكوفه رسيدند و ابو سلمه آن جماعت را در گوشه‌اى نشانده وصول ايشان را با امراى

--> ( 1 ) در اصل : « اخبار بوسيلهء » ( 2 ) در اصل : « محمد نوشته تعبير نمود »