غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

11

دستور الوزراء ( فارسى )

به من ارزانى داشته‌اى از دو كس كه نزد من مىآيند و يكى سيبى برسم تحفه مىآورد و ديگرى تهىدست ميآيد صاحب سيب بيشتر و پيشتر منظور نظر محبت من ميگردد ، خدايا اگر درين قول صادقم شفاى خويش ازين فرزند دريغ مدار و چون اين سخن بر زبان سليمان جريان يافت حضرت واهب العطايا چشم و گوش ديگر بدان پسر كرامت فرمود ، آنگه آصف گفت : يا رب تو ميدانى كه من چند نوبت از سليمان استدعا نمودم كه مرا از شغل وزارت معاف دارد و در اين التماس دل من با زبان موافق نبود اگر اين سخن راستست نظر مرحمت شامل حال اين طفل گردان و مقارن اين دعا بارىتعالى دستى ديگر بدان پسر ارزانى داشت . پس مادر پسر روى بقبلهء دعا آورده گفت : بار خدايا ترا معلومست كه با وجود آنكه حضرت سليمانى ، با اين‌همه مكنت و شوكت شوهر منست هركس را از وى جوان‌تر مىبينم تمنى ميكنم كه آنكس شوهر من باشد ، اگر اين سخن بصدق اقران دارد صحت كامل نصيب فرزند من كن و پس از اظهار اين اسرار حضرت پروردگار پاى ديگر بدان پسر عطا فرموده او را صحيح الاركان گردانيد و چون پسر سليم الاعضاء گشت محبتى مفرط از وى بر دل سليمان استيلا يافته خاطر خطيرش بدان توجه نمود كه تربيت و كفالت او را شخصى دانا متعهد گردد و بروايت بعضى از مورخان جمعى از جنيان نزد سليمان آمده محافظت آن مولود را التماس كردند و ملتمس مقبول افتاده اين صورت مستحسن درگاه احديت نشد ، لاجرم ملك الموت باذن حى لا يموت روح آن نورسيده را قبض فرموده بدنش را بر كرسى سليمانى انداخت ، فذلك قوله تعالى :