غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

7

دستور الوزراء ( فارسى )

و هنر كه در اين اوان متوقع نبود بيمن عنايتش واقع گشته و سپهر بد مهر از سر ايداى فضلا و قصد جفاى علما بواسطهء حسن رعايتش در گذشته ، اگر سحاب مرحمتش در اين اوقات سايه بر فرق ساكنان ديار خراسان نينداختى وجود امثال ما خاكساران در آفتاب حوادث بسوختى و اگر آفتاب عاطفتش در اين ايام از افق عدالت و احسان طلوع ننمودى متاع زندگانى سرگشتگان وادى پريشانى در ظلام ظلم و عدوان مفقود بودى ، شعر اى بر سر خلق سايهء اقبالت * آسايش اهل فضل از افضالت از عدل تو چون جهانيان خوشحالند * بادا همه وقت در جهان خوش حالت لاجرم جماهير فضلاى سخن [ ور ] و مشاهير سخنوران فضيلت‌گستر بوظايف دعاى دولت و اقبال اين مركز دايرهء جاه و جلال قيام مىنمايند و بوسايل مناسب خود را منظور نظر كيميامآثرش گردانيده باحراز مطالب فايز مىآيند و چون محرر اين كلمات دلپذير يعنى بندهء فقير و ذرهء حقير غياث الدين بن همام الدين الملقب بخواند امير وفور مكارم اخلاق اين وزير با استحقاق را بر نهجى كه مسطور گشت مشاهده نمود و بتقبيل انامل فياض استسعاد يافته در صحبت شريفش از محنت ايام برآسود خاطر فاتر مايل به آن شد كه بوسيلهء تحفه‌اى خود را ملحوظ عين عنايت گرداند و بضاعت مزجاة خويش برطبق عرض نهاده و از كيل احسان آن عزيز مصر جلالت بهره‌ور گردد ، بعد از تأمل و انديشه بهدايت طبع فكرت پيشه بتحرير اين اوراق كه مشتملست بر ذكر شمه‌اى از سير و مآثر وزراى عطاردفطنت و صواحب آفتاب حشمث قيام و اقدام نمود و چون