محمد بن هندوشاه نخجوانى
364
دستور الكاتب في تعيين المراتب ( فارسى )
ناهيد « 1 » در مجالس خاصت نوا گريست * گاهى ره « 2 » عراق زند « 3 » گاه اصفهان چون من رهيست منتظر امتحان خصم * تير دبير در صف ميدان امتحان منشيست زان بحسن صناعت همى كند * دستان زهره را متبدل بداستان « 4 » مه منهييست « 5 » بر در قصرت كه روز و شب * گاهى گذر بروم كند گه بقيروان با صد هزار ديده نبيند نظير تو * چرخ ار بسى بگردد گرد همه جهان حزمت گه ( * ) درنگ « 6 » بود لنگر فلك * عزمت گه شتاب زمين راست بادبان دانش « 7 » ( * ) نيازد از « 8 » اثر نوك كلك تو * معنى ببالد « 9 » از گهر لفظ درفشان تيغ تو چون زبان بگشايد بكين خصم * راز دل عدوت سراسر شود عيان گرز گران سر تو چو پيدا كنى شود * خصم سبك سرت را سر در بدن « 10 » نهان بدخواه تست همچو خزان اى بهار ملك * وز باد سرد خويش چو برگشت در خزان اندر هوا بماند « 11 » از سهم صولتت * تيرى كه يافت راه گشاد از زه كمان وز هيبت غضنفر خشمت شگفت نيست * از چرخ اگر بيفتد شير فلكستان ور شمهاى ز لطف تو بر گلستان وزد * بىنيش خار گل دمد « 12 » از طرف گلستان ور بنگرى به عين عنايت بسوى سرو * از خرمى شود همگى در چمن چمان ( * ) شاها جهان پناها « 13 » من بنده مدتيست * تا هستم از كشاكش ايام ناتوان
--> ( 1 ) - ج : صفحههاى بعدى اين نسخه افتاده است ، ت : در زير اين كلمه با خط مغاير - زهره ديه كاه يلدز - افزوده . ( 2 ) - آ : راه . ( 3 ) ت : زندو . ( 4 ) - آ ت : بدلستان . ( 5 ) ت ث : منهيست . ( * 6 ) ت : در تك تو . ( 7 ) ت : ذاتش . ( * 8 ) ت : ببازدار . ( 9 ) ت : بيالد . ( 10 ) - ت : بدر . ( 11 ) - ت : نماند . ( 12 ) - ت : شود - بالاى سطر نوشته شده . ( * 13 ) ت : شاه چهان بناه .